از روزی

از روزی
که گلهای سرخ دوست داشتنت
بر سرزمین دلم روییده
دیگر هیچ باد و بارانی و هیچ پاییزی
غمگینم نمیکند …
و قسم، به تمام درخت های عاشقی
که یک روز بی صبرانه پیشانی بهار را میبوسند
با چشمهایم به راهت …
با قلبم به نامت …
و با دستهایم در انتظار به آغوش کشیدنت میمانم …
دیدگاه ها (۱)

ما چون دو قطره‌ی بارانیک صدا داریمچون دو قطره‌ی بارانبه سپید...

دلم میخواست عقاب سرکشی باشم که سینه ی آسمان را بشکافم و خودم...

تا کی بترسم از رفتنت ؟تا کی بترسم از روزهای نداشتنت ؟و هر شب...

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟آتشم، شورم، شرابم، چیستم ؟دیدمش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط