بعد این حرفش یهو تمام چراغا روشن شد و بومب....

بعد این حرفش یهو تمام چراغا روشن شد و بومب....


صدای تولد خوندن همه رف بالا...

ای مرضــــــ

امروز تولدمهههه؟؟؟

فاککک

لنتی ب کل سکته کردمممم...
شتتتت...
چرا... ناموصا چرا نباید روز تولدمو یادم باشه؟؟؟
...

مادر: دخترم... دخترممم...
تولدت مبارککککک...

_دردددددددد..

اون پسره ک داش میرف سرشو برگردوند و بم خیره شد انقد بلند داد زدم..

پدر: دخترم چ شده؟

_چ شدههه؟ سکتم دادین.. فک کردم واقن منو ب اون پسره ی عوضی فروختین..

موچی: با منی؟

_ن با عمتم بیب.!

موچی: ی بار دیه ب من بگی بیب سلامتیتو تضمین نمیکنم...

_یی بیر دیگی بی مین بیگی بیب سیلیمیتیتو تیضمین نیمیکنم..(ادا در اوردن😅)

موچی: یاااا ادا منو در میاریییی؟.. داش میومد سمتم ک مامانم گف

مام:خبریه بچه ها؟

_هننننن؟

موچی: درحال حاظر ن.

با حرفش سرمو ا شدت تعجب برگردوندم و بش خیره شدم... این یارو چ کصشری میگگگگ

دد: ینی ممکنه ک در اینده باشه؟؟؟؟

_نه پدر مننننن... کص میگ بابا.. ـ

موچی: جدی نگیر بابا... کسی نمیاد با توعه عن باشه..

پچ پچ تمام فامیل و دوستام رفته بود بالا... حتی منم میشنیدم صداشونو ک داشتن میگفتن..

؟؟؟: وای این پسره کیه..؟
؟؟: اره خیلی خوشگله..
؟؟؟: روش کراش زدم... شمارشو بخام؟
؟؟: وای ارهه برو بگیررر..
؟؟؟: خدایی برم؟
؟؟: ارههه..
؟؟؟: باش..

یکی ا بچ های دوستای خانوادگیمون ک خیلی ازش بدم میومد اومد بره سمت پسره ک داد زدم..
دیدگاه ها (۰)

_جیمینننننننن.. موچی: بلههههههه_گم میشییییی؟ موچی: خیر بیببب...

رفتم درو باز کردم ک دیدم سمت چپ در نشسته.. رفتم کنارش نشستم ...

_داری الکی میگـــــییی(داد و گریه) اشکام همینجور میومدن... م...

مدیر: بیاین تو بچه ها... اون پسره دستمو ول کرد و رفتم تو دست...

فردا صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ...اونقدر دیشب مست کرده...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط