باران کـم کـم از نفس افتاده ی بهــــار!

باران کـم کـم از نفس افتاده ی بهــــار!
بر پشت بام خانه ی من آمدی چه کار؟

حسی برای تازه شدن نیست در دلم

از آسمان ساکت شعرم برو کنـــــــار

از دست های خشک تو آبی نمی چکد

بیزارم از دو قطره ی با منت ات، نبـــار

-

باغی کـــه زیر پای تو پژمرد و دم نزد

اندام زخم خورده ی من بود روزگار! ـ

« بر ما گذشت نیک و بد اما...» تو بی خیال

پاییز باش و بعد زمستان، چـــــرا بهــــــار؟

دیگر کسی بــــه باغ توجــــه نمی کند

وقتی نداده میوه به جز نیش های خار

با مردم همان طرف شهر باش و بس

بُغضی گرفته راه گلو را بــــــه اختیار

دارد بهار می گذرد با گلوی خشک

چشمان من قرار ندارند از قـــــرار
دیدگاه ها (۳)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا بشدت تحت تاثی...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

باران کم کم از نفس افتاده ی بهار!بر پشت بام خانه ی من آمدی چ...

کنار تو...

.دستِ الله نگهدارِ تو باشد؛رفتممی روم تا دگری یارِ تو باشد؛...

روزی از روزها در جنگلی سرسبز روباهی درصدد شکار یک خارپشت بود...

#یک_رازروزی از روزها در جنگلی سرسبز روباهی درصدد شکار یک خار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط