قاصدک غم دارم، غم من صحراهاست
قاصدک غم دارم، غم من صحراهاست
افق تیره ی او ناپیداست، مثل ابرسیهی غمگینم
هرکجا می نگرم ماتم و غم می بینم
قاصدک از غم و ماتمزدگی، سینه ام سنگین است
روزم از هاله ی غم رنگین است
چون غروب ابدی دلتنگم
با شب تیره ترین همرنگم، روز بودم که شدم
در دل تیره ی شب زنده به گور
در سیاهی شده ام من گم و گور
میزنم داد از اعماق یکی گور سیاه
از پس پرده ی تاریک گناه، دیدگانم پر اشک
سینه ام لانه ی ویران شده ی جغدک درد
قاصدک می بخشی، چه کنم بیمارم
و چنان دورخم و تب دارم، دارم اینک هذیان میگویم
و سرو روی تو با اشک روان میشویم
قاصدک مردی بود، خاک شد بادش برد
مرد اگر ماند سر خویش به نامرد سپرد
تو بگو مرد کجاست؟ مرد همدرد پراز درد کجاست؟
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
و به تنهایی خود در هوس عیسایی
و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی
تا به تقدیس خدای مریم
وا رهم من هم از این کهنه صلیب ماتم.
افق تیره ی او ناپیداست، مثل ابرسیهی غمگینم
هرکجا می نگرم ماتم و غم می بینم
قاصدک از غم و ماتمزدگی، سینه ام سنگین است
روزم از هاله ی غم رنگین است
چون غروب ابدی دلتنگم
با شب تیره ترین همرنگم، روز بودم که شدم
در دل تیره ی شب زنده به گور
در سیاهی شده ام من گم و گور
میزنم داد از اعماق یکی گور سیاه
از پس پرده ی تاریک گناه، دیدگانم پر اشک
سینه ام لانه ی ویران شده ی جغدک درد
قاصدک می بخشی، چه کنم بیمارم
و چنان دورخم و تب دارم، دارم اینک هذیان میگویم
و سرو روی تو با اشک روان میشویم
قاصدک مردی بود، خاک شد بادش برد
مرد اگر ماند سر خویش به نامرد سپرد
تو بگو مرد کجاست؟ مرد همدرد پراز درد کجاست؟
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
و به تنهایی خود در هوس عیسایی
و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی
تا به تقدیس خدای مریم
وا رهم من هم از این کهنه صلیب ماتم.
- ۱.۹k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط