از من جدا مشو که تمنای من تویی

از من جدا مشو که تمنای من تویی
مهتاب خلوت شب تنهای من تویی

دانم تو آسمانی و من خاک درگهت
آرامش بهانه ی بیجای من تویی

امروز را به یاد تو می آورم بسر
آغاز روز دیگر و فردای من تویی

پیمانه ام تهی است خمارم ز هجر تو
جام و سبو و باده و مینای من تویی

پر پر کنم به راه تو گلهای عمر را
تا بوستان هستی پایای من تویی

موج بلای عشق تو جان را کشد بکام
همچون حباب دورم و دریای من تویی

خندد نسیم صبح به شمع وجود من
باز آ که آخرین دم دنیای من تویی...
دیدگاه ها (۳)

به آن اشکی که میدانی به حد مرگ دلتنگمهوای گریه دارم من ، ولی...

گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم! وقت داری کمی از روی غمم برد...

دل من اخم نکن، اخم تو پایان من استغم تو خاتمه ی چشمه ی باران...

دلتنگی بی سابقه ای برده امانم سخت است که سمت تو تنم را بکشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط