باد سردی وزید.....تکه کاغذی را با خود اورد...روی ان نوشته

باد سردی وزید.....تکه کاغذی را با خود اورد...روی ان نوشته بود:تو را از یاد


بردم...ترسیدم نکند برگی از دفتر خاطرات تو باشد...
دیدگاه ها (۳)

ایســــــتــــاده ام …بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــر...

فراموش کردن عزیزان.......لطمه زدن به قانون خاطره هاست..........

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم....نگاهت را مگیر از من که ...

دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است اما تو دلواپس نباش! بهار ...

سادیسم دارم...😈بخونین و حرص بخورین😈*****پارت ۱۵: بیداری در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط