⇜کفش‌های سیاه من

⇜کفش‌های سیاه من
با لکه‌های کهنه‌گی‌ شان
با سوراخ‌هایی که باران را
به جوراب‌های من پیوند می‌دادند
چه‌قدر دنبال تو آمدند
چه‌قدر صبورانه منتظر ماندند
برای شنیدن صدای کفش‌هایت
بر سنگ‌فرش پارک پرت کنار بزرگ‌راه
چه‌قدر رج زدند آن خیابان خاطره‌خیز را
برای تلاقیِ کوتاه نگاه‌هامان
که همیشه ختم می‌شد به اخمِ تو....
و من چه ظالمانه از یاد بردمشان،،،

باید دوباره بپوشمشان!
شاید آن کفش‌ها هم‌چنان
راه رسیدن به تو را بلد باشند!!!!"☞
دیدگاه ها (۷)

**** احمد شاملو *****پیش از آن که آخرین نفس رابرآرمپیش ازآن...

بر قاب خیس پنجره مانده نگاه منامشب چقدر جای تو خالیست ماه من...

خوشبخت ترین مخلوق خواهی بوداگر امروزت را آنچنان زندگی کنی که...

الهی نصیرمان باش، تا بصیر گردیم / بصیرمان کن، تا از مسیر بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط