⇜کفشهای سیاه من
⇜کفشهای سیاه من
با لکههای کهنهگی شان
با سوراخهایی که باران را
به جورابهای من پیوند میدادند
چهقدر دنبال تو آمدند
چهقدر صبورانه منتظر ماندند
برای شنیدن صدای کفشهایت
بر سنگفرش پارک پرت کنار بزرگراه
چهقدر رج زدند آن خیابان خاطرهخیز را
برای تلاقیِ کوتاه نگاههامان
که همیشه ختم میشد به اخمِ تو....
و من چه ظالمانه از یاد بردمشان،،،
باید دوباره بپوشمشان!
شاید آن کفشها همچنان
راه رسیدن به تو را بلد باشند!!!!"☞
با لکههای کهنهگی شان
با سوراخهایی که باران را
به جورابهای من پیوند میدادند
چهقدر دنبال تو آمدند
چهقدر صبورانه منتظر ماندند
برای شنیدن صدای کفشهایت
بر سنگفرش پارک پرت کنار بزرگراه
چهقدر رج زدند آن خیابان خاطرهخیز را
برای تلاقیِ کوتاه نگاههامان
که همیشه ختم میشد به اخمِ تو....
و من چه ظالمانه از یاد بردمشان،،،
باید دوباره بپوشمشان!
شاید آن کفشها همچنان
راه رسیدن به تو را بلد باشند!!!!"☞
- ۱۴۳
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط