سفید و سیاه🤍🖤
سفید و سیاه🤍🖤
پارت سوم⚡️
# قسمت ۳: «شب اول» 🤍🖤
**صحنه ۱ - داخلی: هتل موقت - شب**
چون ماموریت چند روزهست، چهار نفر مجبورن تو یه هتل بمونن. دازای و چویا یه اتاق، آتسوشی و آکوتاگاوا یه اتاق دیگه.
آتسوشی با تعجب به دازای نگاه میکنه.
**آتسوشی:** چرا من و آکوتاگاوا باید یه اتاق باشیم؟!
**دازای:** *(با لبخند)* چون من و چویا باید دربارهی استراتژی حرف بزنیم!
**چویا:** *(از پشت)* دروغ نگو دازای، میخوای اذیتم کنی!
**دازای:** *(بیخیال)* شب بخیر آتسوشی کوچولو!
در بسته میشه. آتسوشی برمیگرده. آکوتاگاوا روی صندلی کنار پنجره نشسته، به شهر نگاه میکنه. انگار اصلاً اهمیتی نمیده.
---
**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - دیروقت**
آتسوشی خوابیده. آکوتاگاوا هنوز بیداره، کنار پنجره نشسته.
نگاهش آروم میچرخه سمت آتسوشی. تو خواب موهای سفیدش ریخته روی صورتش، نفسهاش آروم و منظمه.
آکوتاگاوا اخم میکنه و نگاهشو برمیگردونه.
**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* ...مزاحم.
ولی چند ثانیه بعد، دوباره نگاه میکنه.
این بار طولانیتر.
---
**صحنه ۳ - داخلی: اتاق هتل - نیمه شب**
آتسوشی نیمهخوابه که حس میکنه یه چیزی روی گردنشه. گرم، آروم.
ولی خیلی خوابش میاد. فکر میکنه داره خواب میبینه.
چشماشو باز نمیکنه.
آکوتاگاوا کنارش نشسته. موهای سفید آتسوشی رو آروم از گردنش کنار میزنه. نگاهی به صورت آروم آتسوشی میندازه.
بعد آروم لبشو میذاره روی گردن آتسوشی.
یه لحظه. فقط یه لحظه.
بعد بلند میشه و برمیگرده سر جاش. دستاشو مشت میکنه.
**آکوتاگاوا:** *(زیر لب، با خودش)* ...چیکار کردم.
**پایان قسمت ۳** 🤍🖤
پارت سوم⚡️
# قسمت ۳: «شب اول» 🤍🖤
**صحنه ۱ - داخلی: هتل موقت - شب**
چون ماموریت چند روزهست، چهار نفر مجبورن تو یه هتل بمونن. دازای و چویا یه اتاق، آتسوشی و آکوتاگاوا یه اتاق دیگه.
آتسوشی با تعجب به دازای نگاه میکنه.
**آتسوشی:** چرا من و آکوتاگاوا باید یه اتاق باشیم؟!
**دازای:** *(با لبخند)* چون من و چویا باید دربارهی استراتژی حرف بزنیم!
**چویا:** *(از پشت)* دروغ نگو دازای، میخوای اذیتم کنی!
**دازای:** *(بیخیال)* شب بخیر آتسوشی کوچولو!
در بسته میشه. آتسوشی برمیگرده. آکوتاگاوا روی صندلی کنار پنجره نشسته، به شهر نگاه میکنه. انگار اصلاً اهمیتی نمیده.
---
**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - دیروقت**
آتسوشی خوابیده. آکوتاگاوا هنوز بیداره، کنار پنجره نشسته.
نگاهش آروم میچرخه سمت آتسوشی. تو خواب موهای سفیدش ریخته روی صورتش، نفسهاش آروم و منظمه.
آکوتاگاوا اخم میکنه و نگاهشو برمیگردونه.
**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* ...مزاحم.
ولی چند ثانیه بعد، دوباره نگاه میکنه.
این بار طولانیتر.
---
**صحنه ۳ - داخلی: اتاق هتل - نیمه شب**
آتسوشی نیمهخوابه که حس میکنه یه چیزی روی گردنشه. گرم، آروم.
ولی خیلی خوابش میاد. فکر میکنه داره خواب میبینه.
چشماشو باز نمیکنه.
آکوتاگاوا کنارش نشسته. موهای سفید آتسوشی رو آروم از گردنش کنار میزنه. نگاهی به صورت آروم آتسوشی میندازه.
بعد آروم لبشو میذاره روی گردن آتسوشی.
یه لحظه. فقط یه لحظه.
بعد بلند میشه و برمیگرده سر جاش. دستاشو مشت میکنه.
**آکوتاگاوا:** *(زیر لب، با خودش)* ...چیکار کردم.
**پایان قسمت ۳** 🤍🖤
- ۸۱
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط