گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم، هرچه آه، انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم، کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب بُر نم دار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۱۳)

بیا و سراغی از من بگیر می‌دانم باید جایی در این نزدیکی‌ها با...

چقدر شعر بگویم برای چشمانت؟چگونه اشک بریزم بدون دستانت؟چقدر ...

در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی؟باغبان باشی و دل‌تنگ "شقا...

سلام! صبحِ قشنگت به خیر! سلامتی؟خبری تازه نیست؟خوش خبری چگون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط