مِیْ خواهم و معشوق و زمینی و زمانی

مِیْ خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کاو باشد و من باشم و اغیار نباشد

👤 سعدی
دیدگاه ها (۱)

دل بر سر عهد استوار خویشستجان در غم تو بر سر کار خویشستاز دل...

هر جا که دلیست در غم توبی صبر و قرار و بی سکون بادهر دل که ز...

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدندر گوشه میخانه هم ما را ...

شرح شکن زلف خم اندر خم جانانکوته نتوان کرد که این قصه دراز ا...

حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان می‌نوشت،طایرِ فکرش به دامِ ا...

بهلول را گفتند، می خواهی قاضی شوی؟؟؟گفت : نهگفتند : چرا؟؟؟گف...

آن مسئولی که بخوابد و در فکر انتقام رهبر شهید نباشد باید به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط