چ ارام بودم دنیای من

چ ارام بودم دنیای من
سرم در کار خودم
ن کاری با دنیا داشتم
ن کاری با دلم
چقدر زیبا بود زندگیم
اما ناگهان چ شد
ان روز بارانی
تو را دیدم
نگاهم خیره ماند ب نگاهت
خدایا من چ زیبا بود ان لحظه
درونم غوغای شد
دلم مانند هوای انجا زمستانی شد
دست و پایم گم شد
چ حجب و حیایی
چ خانم رعنایی
دلم چند لحظه ایی سکوت کرد
تو را در خاطرم مرور میکردم
هرشب ب یاد اون لحظه
سرم را بر بالین میکردم
با یاد تو ارام میگرفتم
دنیایم زندانی شد
زندانی برای ارزوهایم
حال دگر ارزویی جز تو نداشتم
روزهایم تاریک و تاریک تر
شب را بیدارو روزها ساکت
دلم بهانه ات را میگرفت
چشمانم سراغت را از من
چ دارم بگویم ب اینها
چگونه بگویم ک انکه عاشقش شدین
بی پروا دست بر سینه من زدو پر کشید
دیدگاه ها (۲)

ایندفعه خیلی جدیه جدی رفتم اثر انگشت زدم قرار داد بستم ک بخو...

هوای صبح الان اهواز صبحونمون نون و خاکه دوباره خاک

چرا من خوابم نمیبره میشه بگید ههههههههه

ی سوال خیلی مهمی برام پیش اومده شماها خانم ها ک تا الان بیدا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط