تو همان حس قشنگی‌

تو همان حس قشنگی‌
که به من فرصت داد
شعر عشقی بسرایم در باد
تو همان ابر بهاری
که به من رخصت داد
بشکوفم در خاک،
در همان عمق نگاه بی باک!
تو همان عشق،
همان شور عجیبی در من
که در این ثانیه ها لبریز است
نفسی باشد و تو دور از من
همه احساس دلم ناچیز است
دیدگاه ها (۱)

من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم، اماتو مهربان‌ترین‌شان بودیعم...

ای عجیب قشنگ!با نگاهی پر از لفظ مرطوب،مثل خوابی پر از لکنت س...

غمگین نباشید ...چرا که خوشبختی می‌توانداز درون تلخ‌ترین روزه...

جان را بلند دار که این است برتریپستی نه از زمین و بلندی نه ا...

یاد گمشده یی

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط