part 1

part 1
-هیییی یاشا با توام سوال چهار جوابش چی میشه؟؟
+خودمم نمیدونم اه
-ای کوفت حالا چی کار کنم؟؟
امروز امتحان ادبیات داشتیم منم هیچی نخونده بودم و یاشا هم هیچی بلد نبود حالا من موندم و این ورقه ی کوفتی....
چهار تا کلمه از خودم نوشتم وورقه رو دادم به خانوم سبحانی(دبیر ادبیاتمون)
رفتم تو حیاط و روی یه نیمکت نشستم...
خب حالا یکم از خودم براتون بگم(اسمم سرمه و ۱۷سالمه تو مدرسه تیزهوشانم خیر سرم درس میخونم رشتمم انسانیه...مامان بابام وقتی پنج سالم بود از هم طلاق گرفتن و من پیش مامانم زندگی میکنم و اخر هفته ها میرم خونه بابام...مادرم به خاطر من دیگه ازدواج نکرد و پدرمم علاقه ای به ازدواج نداشت...مامانم روانپزشک و پدرمم کارخونه لوازم بهداشتی داره وضع مالیمون هم خوبه...یه دوست خوب و خل و چل هم مثل خودم دارم که اسمش یاشاست ...خیلی مهربونه و مثل خواهرم میمونه ....خیلی دوسش دارم ...تو فکر بودم که با صدای یاشا به خودم اومدم
+سرمه جونم ببخشید اخه نشد دیشب درس بخونم چون خاله اینا خونمون بودن
(من دیشب عروسی بودم و قرار بود یاشا درس بخونه و به من تقلب برسونه ولی نتونست بخونه و منم امتحانم رو گند زدم)
رومو اون ور کردم و گفتم:حرف نزن قهرم باهات
بوسم کرد و گفت:ببخشید غلط کردم حالا هم برای این که ازم ناراحت نباشی میخوام یه خبر خوب بهت بدم
منم که دیدم تقصیره اون نیست و منم دارم از فوضولی میمیرم گفتم:باشه ولی به شرط اینکه منو ناهار ببری بیرون
+باشع عجقم
-اه اینجوری حرف نزن بدم میاد
+باوشه حالا نمیخوای خبر خوبم رو بشنوی؟
-بگو دیگه ...ناز نکن
+فردا قراره سپهر رادمنش بیاد مدرسمون
-سپهر کدوم خریه دیگه؟
+خااااک ...سپهر رو نمیشناسی؟؟
-از کجا باید بشناسم اخه
+وااای همون بازیگره و مدله که تو سریال....بازی میکرد
-اهان خب که چی؟
+میخواد بیاد تست بازیگری بگیره برای یه سریال‌ ..همه میخوان تست بدن تو هم که علاقه ی زیادی به معروف شدن داری ....تست بده
-تست هم بدم مامان نمیزاره
+تو تست بده اصن شاید قبول نشدی....اگر هم قبول شدی مادرت رو راضی میکنیم...
نمیدونم والا....
×××××××××××
خب چطوره؟نظر یادتون نره
دیدگاه ها (۴۹)

part 2-مامان مااامی من اومدم کجایییی عشقمممم؟؟کفشام رو دراور...

part3یه ساعت خوابیدم بعد به یاشا زنگ زدم-سلاااام عشقممم+بلهه...

مرسی از تمام دوستانی که دنبال و تبلیغم کردن تا دنبال کننده ه...

🎀 روز دختر 🎀 روز عزیز دل باباهااا😊 هووی ما ماناا😐 ناموس دادا...

نیو زارتتتتتتتتتتت

بچها اگه دیدید نبودم بدونید بابام گوشی رو از دستم برداشته پس...

سلامممممممممممممممممبچه ها یه داستانی دارم می‌نویسم خب رمان ...

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

پارت ۴(باکوگو دوستت دارم ) ادامه پارت قبل باکوگو گفت:آهان او...

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

خب بچه ها منم خودم از یکی از ارمی های با معرفت تو اینیستا کپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط