پارت ۴۰:امداد رسانی

پارت ۴۰:امداد رسانی
(دلین)
امروز عصر اول با سونگ آه یه سر رفتیم شهربازی و تا ساعت نه اینا بیرون بودیم. بعد هم رفتیم سمت فروشگاه تا کلی خرید چرت و پرت انجام بدیم. خلاصه که جونم بگه براتون ساعت ۱۱ به عمارت برگشتیم. البته ما می خواستیم بریم داخل ولی انگار اون جلو یه هیاهویی بود.
از ماشین پیاده شدم و روبه سونگ آه گفتم.
"همینجا بمون تا بیام"
"باشه خاله"
"خاله قربونت بشههههه"
بعد با دو خودم رو به محل حادثه رسوندم. اوپس! اینا که از خود مونن.
"آقایون چه خبره اینجا؟"
اول از همه یوجین، بعد کوک، تهیونگ و در آخر جیمین، بهم نگاه کردن. این چه وضعی بود آخه؟
کوک تهیونگ رو گرفته بود و یوجین جیمین رو. از سر و وضع هردوشون مستی می بارید. آیییی حالا خر بیار باقالی بار کن.
"پسرا؟"
به تدریج سولار هم اومد. یاد سونگ آه افتادم تنها تو ماشین بود.
"سولار سونگ آه تو ماشینه برو بیارش من به اینجا رسیدگی میکنم"
سولار سری تکون داد و رفت. دست به سینه و عصبی روبه چهار اعجوبه کردم.
"خیلی خب بسه. نصف شبی داد و بیداد راه انداختین تو کوچه ها. جمع کنین برین خونتون. یالا!"
"دلین تو برو من جیمین رو ببرم تو بعدش میام"
سری تکون دادم و رفتم. معلوم نبود چی شده که تا خرخره نوشیدن.
ساعت ۱۱ و نیم بود و دیگه جونی برای راه رفتن نداشتم همونجا روی مبل با همون لباس ها خوابیدم.
~~~~~~~~~~
توی خواب مارشمالویی بودم که صدای زنگ در رید به اعصابم. با غیض و گیجی به سمت در رفتم و با شتاب بازش کردم. با دیدن کوک اول به ساعت که درست ۴ صبح رو نشون میداد و بعد به چهره ی خواب آلودش خیره شدم.
"عمرتون؟"
و دست به سینه منتظر موندم تا بلکه جوابی برای به هم زدن خواب نازنینم بهم بده. سرش رو کمی خاروند و گفت.
"یوجین بعد بردن جیمین با یه تماس مستقیم رفت شرکت. فکر کردم اومده خونه تا اینکه نیم ساعت پیش زنگ زد گفت کمک نیاز داره. می خواستم برم ولی تنها گذاشتن اون دوتا واقعا خطرناک بود. فکر کردم شاید بشه یه کمکی برسونی، همسایه؟"
"هوففف. واقعا که بچه این هنوز. باشه برو میرم به سولار بگم"
به ناچار کلید رو از دستش گرفتم و به سمت اتاق سولار رفتم. خدا رو شکر خدمتکار اینجا بود و مشکلی نداشت اگه سونگ آه تنها باشه، هرچند خوابش هم حسابی سنگینه. خلاصه که من و سولار ساعت ۴ صبح برای کمک به همسایه های عزیز تر از گل مون از خواب مون گذشتیم و مثل قهرمان های مارول راهی شدیم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۱:رویا(Rose)همونطور که انتظار میرفت سولار به سمت تهیون...

پارت ۴۲:هم آغوش عشق(جیمین)با وجود اینکه دراز کشیده بودم سرم ...

پارت ۳۹:پشت پرده(جیمین)ریه هام به خاطر تعداد سیگار هایی که ت...

پارت ۳۸:راز لس آنجلس(سولار)سال ۱۸۴۲ عشقی وصف ناپذیری توی کوچ...

پارت ۴۷:شام خانوادگی(یوجین)از وقتی سولار و تهیونگ دوباره ازد...

پارت ۳۲:تنبیه(تهیونگ)هوای سرد لس آنجلس سوز سردی به بدنم اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط