گاهی از خودم بیزار میشم،

گاهی از خودم بیزار میشم،
دوست دارم تمامِ خودم را
بلند کنم و به دور دست ها پرت کنم
آنقدر دور،
ک دست هیچ احدی ب آن نرسد
ک دیگر چشمم ب خودم نیفتد
کاش میشد
خودم را مانند کاغذی مچاله کنم
و در سطل آشغالِ فراموشی بندازم...

دیدگاه ها (۴)

پاییز ، ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای...

‏ما مجموعه‌ای از دلتنگی‌ها، شورها، حسرت‌ها، دل‌خوشی‌ها و دلخ...

از یه جایی به بعد دیگه حرص نمیخوری، انقد چشم پوشی میکنی تا ع...

‏قلبمو هدیه می دم بهت .‏ مواظبش باش . ‏نه به خاطر اینکه قلبم...

^فیک جونگکوک^(پارت۸۲)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟓ناگهان با صدای داد معل...

سکوت پیستPart:⁹⁵رفتم و جلوی در زیر زمین ایستادم و کلید رو تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط