معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁹⁹
ـــهیوناـــ
اون رفته بود،
بیشتر از سه دقیقه میشد که رفته بود.
اما من؟
هنوز تو همون حالت خشکیده بودم
متوجه نگاه های خیره نگهبانای احمق اینجا شدم پس به اجبار ولی اروم اروم برگشتم داخل
درو که بستم، بهش تکیه دادم و دستمو رو قلبم گذشتم.
لعنتی
خیلی تند میزد
قرصم
چند روزی بود که نخورده بودم و واقعا بهش نیاز داشتم.
از وقتی قرص رو شروع کردم، برام مثل مواد بود. اگه نمیخوردم درد از سینم شیوع پیدا میکرد و کم کم کل بدنم رو در بر میگرفت
مجبوراً گوشیم رو که تو شارژ بود رو روشن کردم و شمارهی جونگکوک رو گرفتم
مثل اینکه گوشی تو دستش بوده باشه سریع و با گذراندن یک بوق جواب داد
-بزار یه دیقه از خونه بیام بیرون
+چیزه...
حرف زدن باهاش اونم بعد کاری که دو دقیقه پیش کرد برام سخت بود و همزمان با حرف زدنم لب پایینم رو میجویدم
+خب...قلبم دوباره دردش شروع شده،به قرص نیاز دارم
-اگه یکم لجبازی نکنی و بری تو اتاق، تو دومین کشوی دراور کنار تخته
وای خدایا، باورم نمیشه قرصا هم اماده کرده باشه
+باشه مرسی
بدون منتظر موندن جوابی ازش و قطع کردن گوشی، رفتم و طبق گفتهش توی کشو پر از قرص بود
خنده عصبی کردم و بعد خوردن قرص، فهمیدم هیچ کاری برای انجام دادن ندارم
عجیب بود که اینقدر راحت گوشیمو دستم دادن و حتی برام شارژش کرد و من بیشعور هم قراره ازین آپشن استفاده کنم
با شیرجه زدن روی تخت، شماره بابا رو گرفتم اما با گذراندن یه بوق، گوشی قطع شد
دوباره شماره رو گرفتم و دوباره همین تکرار شد
اما این بار یه مسیج از یونگی دریافت کردم
«باهوش هکت کردم»
پلک هامو روی هم با بیشترین قوایی که داشتم فشار دادم. اینکه هکم کرده تا نتونم به بابام یا هر خر دیگه ای زنگ بزنم به جهنم، چت های قدیمی و گالریمو کجای دلم بزارم؟
«+تو غلط کردی. ببین فقط دلم میخواد تو گوشیمو گشته باشی مرتیکه»
«∆تا حالا که جونگکوک نزاشته ولی خب به نعفته کاری نکنی که بخوام به عنوان آتو تو گوشیتو بگردم»
گوشیو خاموش کردم و طبق عادت همیشگی، به نقطهای نا معلوم پرتش کردم.این گوشی بدبخت خیلی ازم کتک خورده
ساعدم رو روی پیشونیم گذاشتم
امیدوارم امروز هرچی زودتر تموم بشه
با اینکه تازه شروعش کردم اما فک نکنم امروز زیاد برام جالب بگذره
قضیه اینه که کلا تو این خراب شده جز چندتا خدمتکار و نگهبان کسی نیست و همشونم مثل اینکه دستور گرفتن فقط کار کنن
انگار حتی نفس کشیدن هم براشون تو الویت دوم بود و کار حرف اول رو میزد
هنوز قلب دربهدر شدم تند میزد
با خودش چی فکر کرد که اونقدر نزدیکم شد و حتی بعدش پیشونیمو..
+آیشششش
حتی نمیتونستم بهش فکر کنم.حقیقتا اولین کراشم بین هزاران کراشمه که بهم نزدیک شده
ولی حتی هنوز خودشم از حسم نسبت بهش خبر نداشت و اینو غنیمت میشماردم
البته نمیشد روی حس های من حساب کرد
من این قابلیتو دارم که حتی تو یه فیلم کوتاه هم کراش بزنم پس نمیشه به احساسات مسخرم دل خوش کنم
فصل دوم
P⁹⁹
ـــهیوناـــ
اون رفته بود،
بیشتر از سه دقیقه میشد که رفته بود.
اما من؟
هنوز تو همون حالت خشکیده بودم
متوجه نگاه های خیره نگهبانای احمق اینجا شدم پس به اجبار ولی اروم اروم برگشتم داخل
درو که بستم، بهش تکیه دادم و دستمو رو قلبم گذشتم.
لعنتی
خیلی تند میزد
قرصم
چند روزی بود که نخورده بودم و واقعا بهش نیاز داشتم.
از وقتی قرص رو شروع کردم، برام مثل مواد بود. اگه نمیخوردم درد از سینم شیوع پیدا میکرد و کم کم کل بدنم رو در بر میگرفت
مجبوراً گوشیم رو که تو شارژ بود رو روشن کردم و شمارهی جونگکوک رو گرفتم
مثل اینکه گوشی تو دستش بوده باشه سریع و با گذراندن یک بوق جواب داد
-بزار یه دیقه از خونه بیام بیرون
+چیزه...
حرف زدن باهاش اونم بعد کاری که دو دقیقه پیش کرد برام سخت بود و همزمان با حرف زدنم لب پایینم رو میجویدم
+خب...قلبم دوباره دردش شروع شده،به قرص نیاز دارم
-اگه یکم لجبازی نکنی و بری تو اتاق، تو دومین کشوی دراور کنار تخته
وای خدایا، باورم نمیشه قرصا هم اماده کرده باشه
+باشه مرسی
بدون منتظر موندن جوابی ازش و قطع کردن گوشی، رفتم و طبق گفتهش توی کشو پر از قرص بود
خنده عصبی کردم و بعد خوردن قرص، فهمیدم هیچ کاری برای انجام دادن ندارم
عجیب بود که اینقدر راحت گوشیمو دستم دادن و حتی برام شارژش کرد و من بیشعور هم قراره ازین آپشن استفاده کنم
با شیرجه زدن روی تخت، شماره بابا رو گرفتم اما با گذراندن یه بوق، گوشی قطع شد
دوباره شماره رو گرفتم و دوباره همین تکرار شد
اما این بار یه مسیج از یونگی دریافت کردم
«باهوش هکت کردم»
پلک هامو روی هم با بیشترین قوایی که داشتم فشار دادم. اینکه هکم کرده تا نتونم به بابام یا هر خر دیگه ای زنگ بزنم به جهنم، چت های قدیمی و گالریمو کجای دلم بزارم؟
«+تو غلط کردی. ببین فقط دلم میخواد تو گوشیمو گشته باشی مرتیکه»
«∆تا حالا که جونگکوک نزاشته ولی خب به نعفته کاری نکنی که بخوام به عنوان آتو تو گوشیتو بگردم»
گوشیو خاموش کردم و طبق عادت همیشگی، به نقطهای نا معلوم پرتش کردم.این گوشی بدبخت خیلی ازم کتک خورده
ساعدم رو روی پیشونیم گذاشتم
امیدوارم امروز هرچی زودتر تموم بشه
با اینکه تازه شروعش کردم اما فک نکنم امروز زیاد برام جالب بگذره
قضیه اینه که کلا تو این خراب شده جز چندتا خدمتکار و نگهبان کسی نیست و همشونم مثل اینکه دستور گرفتن فقط کار کنن
انگار حتی نفس کشیدن هم براشون تو الویت دوم بود و کار حرف اول رو میزد
هنوز قلب دربهدر شدم تند میزد
با خودش چی فکر کرد که اونقدر نزدیکم شد و حتی بعدش پیشونیمو..
+آیشششش
حتی نمیتونستم بهش فکر کنم.حقیقتا اولین کراشم بین هزاران کراشمه که بهم نزدیک شده
ولی حتی هنوز خودشم از حسم نسبت بهش خبر نداشت و اینو غنیمت میشماردم
البته نمیشد روی حس های من حساب کرد
من این قابلیتو دارم که حتی تو یه فیلم کوتاه هم کراش بزنم پس نمیشه به احساسات مسخرم دل خوش کنم
- ۲۴۲
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط