این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم
با تمام بی کسی هایم تباری داشتم

دست شب تاراج زد بر پیکر خورشید من
ورنه با آن صبح امیدم قراری داشتم

بر دلم هر لحظه می رویید شوق عاشقی
در کنار سادگی ها روزگاری داشتم

دیر فهمیدم تفاوت را میان اشک ها
کز تمام نارفیقان چشم یاری داشتم

سینه می سوزد ز فریادی غریب و آشنا
من وداعی تلخ از یادِ نگاری داشتم

می کشد هر دم به سخره اشک هایم را فلک
خوب می داند چه قلب بردباری داشتم

دیده می بندم که حسرت بر دلم بسیار شد
ای دریغا من در این ویرانه یاری داشتم
دیدگاه ها (۱)

باز دلم به ِ خاطرَت کبوترانِه می پَرددوش بِه دوشِ آرزو،چه شا...

تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منیغنای ساده و معصوم شعر ناب من...

‍ آمده ام تا به ابد مال تو باشمپرواز کنی ؛ پر بزنم ؛ بال تو ...

ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است ک...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با تمام بی کسی هایم تبا...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با  تمام  بی کسی هایم ...

.....:این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با  تمام  بی کسی ...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با  تمام  بی کسی هایم ...

‌ این خزانم را نبین من هم بهاری داشتمبا تمام بی کسی هایم تبا...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با  تمام  بی کسی هایم ...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با  تمام  بی کسی هایم ...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با تمام بی کسی هایم ...

......این خزانم را نبین من هم بهاری داشتم با تمام بی کسی ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط