سینهای سوخته در

سینه‌ای سوخته در
حسرت یک عشق محال
نگهی گمشده در پرده رویایی دور
پیکری ملتهب از خواهش سوزان
دیدگاه ها (۱)

‎تا تو باشی غزلم جای کسی غیر تو نیستو در این قافیه ها جز خطِ...

من غم انگیزترین کفتر پر سوخته امهردو لب رابه تن سوزن و نخ دو...

چقدر در اشتباهند...آنانکه به جای ساده گرفتن زندگی آن را سرسر...

رفتی و دل را رها کردی ولی آزاد نهدست هایت رفت از دستم ولی ا...

باستان شناسان در نزدیکی مرز افغانستان مشغول کاوش تمدن های گم...

بی تو این دیده کجا میل به دیدن داردقصه ی عشق مگر بی تو شنیدن...

نسیم خنک جسورانه از بین پنجره بیرون میخزید.بازی با پرده ای ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط