«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»
«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»
« پارت : ۲ »
بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و اون پسر داشت میرفت .
جین سریع به سمتش دوید .
پسر متوجه شد و ایستاد .
جین : ببخشید یه سوال داشتم ازتون ، میتونم بپرسم ؟ ( لبخند )
پسر : حتما ، بپرسید ( لبخند )
جین دستش رو جلو برد و خودش رو معرفی کرد .
جین : من کیم سوکجین هستم ( لبخند )
پسر : اوه خوشبختم منم کانگ جیهو هستم ( لبخند )
جین : شما هر روز به کافهی ما میاید و به من نگا میکنید ، میشه بپرسم چرا ؟ ( کنجکاو )
جی هو : اوه راستش من از اون روز اولی که داخل کافه دیدمت یه حسی بهت پیدا کردم
بعد از مکث کوتاهی دوباره صحبت کرد .
جیهو : خب فکر میکنم عاشق شما شدم ( خجالت )
جین داخل تعجب بود .
نمیدونست چیکار کنه .
جین : ولی من و تو پسریم ( خجالت و تعجب )
جیهو : ببخشید ولی من استریتم
( درسته ؟ اگه درسته داخل کامنت ها بگید ، منظورم همون که یعنی من گی هستم )
جین : ببخشید نمیتونم
جین اونجا رو ترک کرد و به اتاق تعویض لباس رفت .
لباس هاش رو عوض کرد .
از کافه بیرون رفت که یه ماشین گرون جلوش ایستاد .
شیشه ماشین پایین کشیده شد .
نامجون بود .
جین پیاده شد و خداحافظی کرد .
وقتی وارد خونهاش شد ، به سمت مبل رفت و لم داد .
به اتفاقات امروز فکر کرد .
(ذهن جین : چجوری جواب اون پسره جیهو رو بدم .
اگه چیزی بگم و ناراحت بشه چی ؟
اصلا بهش جواب رد بدم بهتر نیست ؟
اگه بهش بگم که من گی نیستم ناراحت میشه ؟ )
جین بعد از کلی درگیری با خودش لباس هاش رو عوض کرد .
روی تختش دراز کشید .
همینطور که به این حرف ها فکر میکرد چشماش گرم شد و خوابید .
« صبح »
جین بیدار شد .
یکم تکون خورد اما بخاطر نور خورشید بلند شد .
روی تخت نشست .
بعد بلند شد و به سمت دستشویی رفت .
کار های لازم رو انجام داد و بیرون اومد .
به طرف کمد لباسش رفت و یه لباس مناسب با کافه پوشید .
بعد از خونه بیرون رفت و تاکسی گرفت .
وقتی رسید پیاده شد .
فقط سوهو و سوجین اونجا بودن هنوز کسی نیومده بود .
جین به طرفشون رفت و سلام کرد .
بعد هم به سمت اتاق تعویض لباس رفت و لباسش رو عوض کرد .
بیرون اومد و به سمت میز سفارش ها رفت .
سفارش یکی از کسایی که اونجا اومده بودن رو گرفت و رفت که حاظر کنه .
سفارش رو حاظر کرد و تحویل داد .
درحال درست کردن قهوه برای یکی از مشتری های دیگه بود .
همینطور که داشت قهوه رو میریخت داخل فکر رفت .
همینطور داخل فکر غرق شده بود که احساس سوزشی روی دستش کرد .
سرش رو پایین آورد .
لیوان پر شده بود و دستش سوخته بود .
سریع لیوان رو خاموش کرد و قهوه رو کنار گذاشت .
یهو نامجون از پشت سرش اومد .
نامجون : سوکجینشی چیکار میکنی ؟ چرا مراقب خودت نیستی ؟ ( عصبی ، نگران )
جین : چ..چیزی نیست خوب میشه ( تعجب )
نامجون سریع جین رو داخل اتاق خودش برد و نشوندش روی مبل دو نفره .
جعبه کمک های اولیه رو از کمد بیرون آورد و گذاشت روی میز .
باند و پماد سوختگی رو برداشت .
پماد رو آروم به دست جین زد و بعد هم باند رو دورش پیچوند .
نامجون : سوکجین لطفا مراقب خودت باش که آسیب نبینی ( نگران )
جین : چشم ممنونم ( لبخند )
جین از اتاق نامجون بیرون رفت .
با تعجب به دستش نگاه کرد .
با خودش گفت :
« چرا وقتی به دست پماد زد قلبم وحشیانه میزد »
داشت میرفت که همون جیهو دوباره اومد .
جیهو : سوکجینشی خوبی ؟ چیزی شده ؟ ( نگران )
جین : اوه اره خوبم ، چیزی نیست ( لبخند )
جیهو : مطمئنی آخه دستت... ( نگران )
جین : خوبم فقط یه سوختگی کوچیکه که آقای کیم برام پماد زد ، زود خوب میشه ( لبخند )
جیهو : باشه ولی اگه چیزی شد بهم بگو ( یه کارت که شمارهاش روش بود به جین داد )
جین : باشه ممنونم ( لبخند )
جیهو رفت .
جین به طرف آشپز خونه کافه رفت .
سوجین اونجا بود .
دست جین رو دید و سریع به سمتش رفت .
سوجین : هیونگ حالت خوبه ؟ چرا دستت باند پیچی شده ؟ ( نگران )
جین با خنده گفت :
« اره خوبم چیزی نیست ، خوب میشه »
سوجین با نگرانی رفت . .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« خیلی شرمنده که دیر شد » 🙂↕️🫶🏻💜
« عسلا بعد از این پارت دیگه باید لایک ، معرفی نامه ها ، پارت های اول و پارت های دوم این دو رمان جدیدمون رو به ۶۰ برسونید » 😘❣️🫶🏻🎀
شرط
لایک ها : 60
« پارت : ۲ »
بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و اون پسر داشت میرفت .
جین سریع به سمتش دوید .
پسر متوجه شد و ایستاد .
جین : ببخشید یه سوال داشتم ازتون ، میتونم بپرسم ؟ ( لبخند )
پسر : حتما ، بپرسید ( لبخند )
جین دستش رو جلو برد و خودش رو معرفی کرد .
جین : من کیم سوکجین هستم ( لبخند )
پسر : اوه خوشبختم منم کانگ جیهو هستم ( لبخند )
جین : شما هر روز به کافهی ما میاید و به من نگا میکنید ، میشه بپرسم چرا ؟ ( کنجکاو )
جی هو : اوه راستش من از اون روز اولی که داخل کافه دیدمت یه حسی بهت پیدا کردم
بعد از مکث کوتاهی دوباره صحبت کرد .
جیهو : خب فکر میکنم عاشق شما شدم ( خجالت )
جین داخل تعجب بود .
نمیدونست چیکار کنه .
جین : ولی من و تو پسریم ( خجالت و تعجب )
جیهو : ببخشید ولی من استریتم
( درسته ؟ اگه درسته داخل کامنت ها بگید ، منظورم همون که یعنی من گی هستم )
جین : ببخشید نمیتونم
جین اونجا رو ترک کرد و به اتاق تعویض لباس رفت .
لباس هاش رو عوض کرد .
از کافه بیرون رفت که یه ماشین گرون جلوش ایستاد .
شیشه ماشین پایین کشیده شد .
نامجون بود .
جین پیاده شد و خداحافظی کرد .
وقتی وارد خونهاش شد ، به سمت مبل رفت و لم داد .
به اتفاقات امروز فکر کرد .
(ذهن جین : چجوری جواب اون پسره جیهو رو بدم .
اگه چیزی بگم و ناراحت بشه چی ؟
اصلا بهش جواب رد بدم بهتر نیست ؟
اگه بهش بگم که من گی نیستم ناراحت میشه ؟ )
جین بعد از کلی درگیری با خودش لباس هاش رو عوض کرد .
روی تختش دراز کشید .
همینطور که به این حرف ها فکر میکرد چشماش گرم شد و خوابید .
« صبح »
جین بیدار شد .
یکم تکون خورد اما بخاطر نور خورشید بلند شد .
روی تخت نشست .
بعد بلند شد و به سمت دستشویی رفت .
کار های لازم رو انجام داد و بیرون اومد .
به طرف کمد لباسش رفت و یه لباس مناسب با کافه پوشید .
بعد از خونه بیرون رفت و تاکسی گرفت .
وقتی رسید پیاده شد .
فقط سوهو و سوجین اونجا بودن هنوز کسی نیومده بود .
جین به طرفشون رفت و سلام کرد .
بعد هم به سمت اتاق تعویض لباس رفت و لباسش رو عوض کرد .
بیرون اومد و به سمت میز سفارش ها رفت .
سفارش یکی از کسایی که اونجا اومده بودن رو گرفت و رفت که حاظر کنه .
سفارش رو حاظر کرد و تحویل داد .
درحال درست کردن قهوه برای یکی از مشتری های دیگه بود .
همینطور که داشت قهوه رو میریخت داخل فکر رفت .
همینطور داخل فکر غرق شده بود که احساس سوزشی روی دستش کرد .
سرش رو پایین آورد .
لیوان پر شده بود و دستش سوخته بود .
سریع لیوان رو خاموش کرد و قهوه رو کنار گذاشت .
یهو نامجون از پشت سرش اومد .
نامجون : سوکجینشی چیکار میکنی ؟ چرا مراقب خودت نیستی ؟ ( عصبی ، نگران )
جین : چ..چیزی نیست خوب میشه ( تعجب )
نامجون سریع جین رو داخل اتاق خودش برد و نشوندش روی مبل دو نفره .
جعبه کمک های اولیه رو از کمد بیرون آورد و گذاشت روی میز .
باند و پماد سوختگی رو برداشت .
پماد رو آروم به دست جین زد و بعد هم باند رو دورش پیچوند .
نامجون : سوکجین لطفا مراقب خودت باش که آسیب نبینی ( نگران )
جین : چشم ممنونم ( لبخند )
جین از اتاق نامجون بیرون رفت .
با تعجب به دستش نگاه کرد .
با خودش گفت :
« چرا وقتی به دست پماد زد قلبم وحشیانه میزد »
داشت میرفت که همون جیهو دوباره اومد .
جیهو : سوکجینشی خوبی ؟ چیزی شده ؟ ( نگران )
جین : اوه اره خوبم ، چیزی نیست ( لبخند )
جیهو : مطمئنی آخه دستت... ( نگران )
جین : خوبم فقط یه سوختگی کوچیکه که آقای کیم برام پماد زد ، زود خوب میشه ( لبخند )
جیهو : باشه ولی اگه چیزی شد بهم بگو ( یه کارت که شمارهاش روش بود به جین داد )
جین : باشه ممنونم ( لبخند )
جیهو رفت .
جین به طرف آشپز خونه کافه رفت .
سوجین اونجا بود .
دست جین رو دید و سریع به سمتش رفت .
سوجین : هیونگ حالت خوبه ؟ چرا دستت باند پیچی شده ؟ ( نگران )
جین با خنده گفت :
« اره خوبم چیزی نیست ، خوب میشه »
سوجین با نگرانی رفت . .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« خیلی شرمنده که دیر شد » 🙂↕️🫶🏻💜
« عسلا بعد از این پارت دیگه باید لایک ، معرفی نامه ها ، پارت های اول و پارت های دوم این دو رمان جدیدمون رو به ۶۰ برسونید » 😘❣️🫶🏻🎀
شرط
لایک ها : 60
- ۱.۴k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط