تو چه یاری که نداری غم و اندیشهٔ یار

تو چه یاری که نداری غم و اندیشهٔ یار

یاری آن‌ست که یار از غم یار اندیشد...
دیدگاه ها (۳)

گفت دیدسٖت مرا این که کجا یادش نیستهمه چـیـزم شـده و هیچ مـر...

فلکم از تو جدا کرد و گمان می‌کردمکه به شمشیر مرا از تو جدا ن...

دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورمبشورم بچلانم و روی طناب ...

"آسمان" فرصت پرواز بلند استولی قصه این است چه اندازه"کبوتر" ...

نه غم و اندیشه ی سود و زیان نه خیال این فلان و آن فلان گر هز...

من دلم تنگ صدایی‌ست که نیستتنگ آن طرز نگاهی‌ست که نیستدلم بس...

#شعر_قدیمی 🍂با آن که دلم از غم هجرت خون استشادی به غمِ توام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط