بنگر به عمر رفته،

بنگر به عمر رفته،
حسرت نصیب ما شد...
از من به سر دویدن
قهرت نصیب ما شد...
اشک مرا تو دیدی
نازت نصیب ما شد...
دست تو را گرفتم
سردی نصیب ما شد...
در جوش و در خروشم
جز عشق تو نجویم...
اما ببین که اینک ، خشمت نصیب ما شد...
لبخندتو که خواستم
اخمت نصیب ما شد...
عشق تو را که خواستم
دوری نصیب ما شد...
اما نگر که اینک،،، تنها و بی نصیبم....
بنگر به عمر رفته...
دیدگاه ها (۳)

دستم را رها کردیو پیش خود می پنداریاین اتفاق ساده ای استاما ...

گرماے مرداد ے تن تونفس هر ڪسے را مے گیردو من....چہ عاشــــقا...

ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻭقتے ڪہ ﻣﯿﺮﻓﺖﺭﺩ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭘﺎڪ ﻣﯿڪﺮﺩﺑہ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝﻣڹ...

عشق یعنی یاد آور اسم کسی که در اوج خستگی از به یاد آوردنش لب...

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

بنگر به عمر رفته، حسرت نصیب ما شد.....

قبل از عاشقی زندگی بازی بچه گانه بود

ای وای براسیری کز یاد رفته باشددر دام افتاده و صیاد رفته باش...

تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط