My professor
My professor
Chapter:2
Part:101
چند لحظه فقط به اون مرد خیره شدم
بالا تنه اش حس آشنایی بهم میداد
چند قدم به تخت نزدیک تر شدم
و گفتم:
هیزل:آقای کیم...
مرد سرشو بالا آورد
اول چشمام روی صورت خیس از اشکش نشست
بعد روی چشماش...
و روی فرم صورتش...
در آخر روی اون نگاه آشنایی که سه سال فقط توی گوشه ی ذهنم میدیدمش
نفسم بند اومد
یه قدم عقب رفتم
تهیونگ بود
فقط با چشم هایی که از گریه سرخ شده بودن نگاهم کرد.
میخواستم حرفی بزنم که صدای بیحالی باعث شد هر دو به سمت لیانا برگردیم
چشماش به سختی باز شده بودن
لیانا:بابا...
تهیونگ فورا هم شد سمتش
تهیونگ:اینجام عزیزم...اینجام
نمیدونستم باید از چی تعجب کنم
از بد بودن حال لیانا و بودنش روی تخت؟
از دیدن برادر معشوقم بعد از سه سال؟
یا از فهمیدن اینکه پدر لیانا تهیونگه؟
فقط وایساده بودم و نگاهشون میکردم
که یهو تهیونگ وایساد و تو صورتم فریاد زد:
تهیونگ:منتظر چی ای...دخترم داره روی تخت جون میده
به خودم اومدم
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🌀
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:101
چند لحظه فقط به اون مرد خیره شدم
بالا تنه اش حس آشنایی بهم میداد
چند قدم به تخت نزدیک تر شدم
و گفتم:
هیزل:آقای کیم...
مرد سرشو بالا آورد
اول چشمام روی صورت خیس از اشکش نشست
بعد روی چشماش...
و روی فرم صورتش...
در آخر روی اون نگاه آشنایی که سه سال فقط توی گوشه ی ذهنم میدیدمش
نفسم بند اومد
یه قدم عقب رفتم
تهیونگ بود
فقط با چشم هایی که از گریه سرخ شده بودن نگاهم کرد.
میخواستم حرفی بزنم که صدای بیحالی باعث شد هر دو به سمت لیانا برگردیم
چشماش به سختی باز شده بودن
لیانا:بابا...
تهیونگ فورا هم شد سمتش
تهیونگ:اینجام عزیزم...اینجام
نمیدونستم باید از چی تعجب کنم
از بد بودن حال لیانا و بودنش روی تخت؟
از دیدن برادر معشوقم بعد از سه سال؟
یا از فهمیدن اینکه پدر لیانا تهیونگه؟
فقط وایساده بودم و نگاهشون میکردم
که یهو تهیونگ وایساد و تو صورتم فریاد زد:
تهیونگ:منتظر چی ای...دخترم داره روی تخت جون میده
به خودم اومدم
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🌀
#رمان #فیک #فیکشن
- ۳.۰k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط