ادامه پارت ۹۲
ادامه پارت ۹۲
در پنجره اتاقش ایستاده و به بیرون نگاه میکرد شب شده بود هنوز هم هیچکسی در آن عمارت نیومده بود در آن شب تاریک درون آن عمارت هیچ ردی از نفر دیگری بجز ات نبود با هزاران دلش شکستگی پریشانی بی حالی درون آن اتاق تاریک با چراغ هایش خاموش ایستاده بود گم بود در راه های قلب اش میگن رسیدن به عشق، گویی یافتن گمشده ای در اعماق وجود است. گویی پاره ای از خود را در آغوش دیگری پیدا می کنی. اما گویی از عشق رانده شدن مانند چاقوی برنده ای بر دل میکشد،
در پنجره اتاقش ایستاده و به بیرون نگاه میکرد شب شده بود هنوز هم هیچکسی در آن عمارت نیومده بود در آن شب تاریک درون آن عمارت هیچ ردی از نفر دیگری بجز ات نبود با هزاران دلش شکستگی پریشانی بی حالی درون آن اتاق تاریک با چراغ هایش خاموش ایستاده بود گم بود در راه های قلب اش میگن رسیدن به عشق، گویی یافتن گمشده ای در اعماق وجود است. گویی پاره ای از خود را در آغوش دیگری پیدا می کنی. اما گویی از عشق رانده شدن مانند چاقوی برنده ای بر دل میکشد،
- ۱۶.۱k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط