.

.
به عروسی ات دعوتم کن،
پشت کارت بنویس
آقا به همراه سه نقطه،
بهترین لباسم را می پوشم
همان پیرهن چهارخانه ای که،
به زور تنم کردی
گریه ی رنگ یاسی،
بر تن مرد مشکی پوش
اگر کسی بپرسد فامیل که هستی؟
- می گویم عروس
- عروس؟!
بله،
من معشوق عروس هستم.
قلبا" نسبت داشتیم!
فکر می کند دیوانه ام!
مردی که روبرویم نشسته
نگذاشت با اشک شام عروسی ات را یک دل سیر...
دیدگاه ها (۱)

لعنتــــــےاز تو نوشتـــــــم و از احساســــم بہ تومــــیدان...

همه بدنم سر کسی تکه تکه شدکه ارزش یه زخم هم نداشت

گاهی با دویدن به سمت کسینفسی برای ماندن در کنار او نخواهی دا...

پارت 30لباسم پوشیدم امشب به زور رامتین میرم عروسی شون. اونم ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت نود ...گیسو : واسه شام نرفتم پایین دلم بی ت...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زن...

خوشبختانه تا امروز ازدواج نکرده‌ای که بدانی درست وقتی‌که عاق...

اول بگم ک متن رو حتما بخونید وقتتون رو زیاد نمیگیره خیلییی ق...

نامه شماره بیست و هفت «نامه بی‌شوهر»خوشبختانه تا امروز ازدوا...

چگونه با پدرت آشناشدم؟؟۲۷ «نامه بی‌شوهر»خوشبختانه تا امروز ا...

قصه های شبانهچگونه با پدرت آشنا شدم؟!مونا زارعنامه شماره ۲۷خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط