وارث خورشید

وارث خورشید
پارت ۶
من عمو دارم!
هیچ وقت بابا بهم نگفته بود یک برادر دوقلو به اسم میچیکاتسو داره.
موهاشون اندازه همه.
به خدا از موهای مامانم هم بلند تره.
خوبه عمو لباس بنفش میپوشه و بابا هم روی صورتش یک علامت داره.
وگرنه اصلا نفهمیدم کی به کیه.
کفش هام را میپوشم و به سمت محل تمرینشون میرم.
بابا معمولا با یادگیری من که تنفس خورشید را یاد بگیرم مشکل داره و حالا که عمو اومده میگه دیگه لازم نیست یاد بگیری.
واسه همین وایمیستم اونجا و تمرین کردنشون را ببینم و یاد بگیرم. و بعد برم خودم تمرین کنم.(نویسنده:احساس دژاوو میکنم چون یوریچی هم وایمیستاد و تمرین های داداش را میدید.منبع مانگاه)
خاله برای اینکه کمکم کنه معمولا غذا بهم میده ببرم براشون تا بتونم به یک بهونه ای برم‌ اونجا.
پشت درختی قایم میشم و نگاه میکنم.
خیلی قشنگه.
عمو داره سبک تنفسی خودشو درست میکنه.
خیلی قشنگه.
نوری که از شمشیرش میاد از مال بابا کمتر اما مثل ماه میمونه.
میرم جلو تا موچی ها را براشون ببرم.
-موچی آوردم.
عمو و بابا از حال مبارزه تمرینی بیرون میان و به سمتم میان.
میپرسم:《عمو،داری تنفس خودت را میسازی؟》
-بله ،فعلا دوتا از فرم هاش را ساختم.دارم در مورد اسمش فکر میکنم.
با کلی زوق میگم:《عمو،میشه تو بهم یاد بدی ؟بابا بهم تنفس خورشید را یاد نمیده.》
بابا دستی روی سرم میکشه ،موهامو بهم میرزه و میگه:《تو هنوز خیلی برای این کار کوچیکی.》
-ولی من یک شیطان را کشتم.
+بازم هنوز کوچیکی آکاری.
-ولی
عمو بلند و سرد میگه:《آکاری،تو فقط چهار سالته،هنوز زوده که یاد بگیریم.》
لحنش جوری بود که جای هیچ حرفی باقی نمیزاشت.
ولی چرا؟
چون سنم کمه؟
منم میخوام مثل اون ها بشم.
دیدگاه ها (۱)

یک سوالکسی رمان هامو میخونه؟اگر نمیخونید کامل پاکشون کنم.

زندگی جدید پارت ۶ سریع از اونجا دور میشم و وارد یک سوپر ما...

وارث خورشید پارت ۳ سه ماه میگذره من توی این سه ماه م...

وارث خورشید پارت۴(این پارت بیشتر افکار آکاری هستش) بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط