می دانی؟

می دانی؟
خورشید صبح پاییزی
شبیه تو می ماند
تو غرق در آغوش منی
و او غرق در ابرهاست
دل کندن از این خوابها بی اندازه سختست...
دیدگاه ها (۱۶)

مُدام وَرق میزنم خَط میڪشم علامَت میگذارم ! بگذریم .. بگ...

شب با تمام یک رنگیشچه ساده آرامش مےبخشدچه خوب مے شدما هم مثل...

بی مهابا بغلم کن وسطِ مردمِ شهربخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

- انگشتانت که قفلِ انگشتانم بشود..دق خواهم داد..این جمعه یِ ...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط