شراب خونی🖤🩸

شراب خونی🖤🩸

#پارت ۱
روزی روزگاری دختری به نام آیکو در جاده تک و تنها داشت قدم میزد.
همه ی دختران هم سن او
از اینکه تنها به بیرون بروند ترس داشتن و این سوال برتی ایکو پیش اومد که چرا ترس دارند.
یکی از روز ها آیکو رفت از یکی از هم کلاسی هایش بپرسد که چرا از تنها در بیرون قدم زدن می‌ترسند.
ایکو:
+سلام بچه ها👋
_سلام ایکو👋
+بچه ها ازتون سوال دارم.
_بپرس.......... .

ادامه دارد........ .
دیدگاه ها (۰)

شراب خونی🖤🩸#پارت ۲_بپرس.+ولی باید قول بدید که راستش رو بگید....

منو رفیقم🤞😂

انجام بدید تو کامنتا بگید خوشتون اومد یا نه.

امان از زندگیییییییی😐

پارت ۲۹توی کل این چند روزی که رفته بودند سفر، مادارا از ته ب...

᥇ꫀꪀꫀꪖ𝓽ꫝ 𝓽ꫝꫀ ᭙ꪖꪶꪶ𝘴 • ۱*ویو نویسنده*هوا افتابی و گرم بود. باد ...

ا~ت و شوتو پارت اخرشوتو ا~ت را هل داد و دورش را اتیش زد اما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط