گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
به خودم میگویم:
در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟!
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟! ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟
ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ!
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!
ﺗﻮ "خدﺍ" ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭ "ﺧﺪﺍ" ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧﺮ ﺑﺎ ﺗﻮست...
دیدگاه ها (۱)

آغاز هرکاری با نام تو شروع میکنم...

تولد عزیز عمه

همین

.

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم :در دیاری که پر از دیوا...

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:در دیاری که پر از دیوا...

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم :در دیاری که پر از دیوا...

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:در دیاری که پر از دیوا...

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم :در دیاری که پر از دیوا...

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:در دیاری که پر از دیوا...

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:در دیاری که پر از دیوا...

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:در دیاری که پر از دیوا...

گاه گاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم:در دیاری که پر از دیوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط