پیوسته دست بر سر زوار میکشی

پیوسته دست بر سر زوّار میکشی
تو کیستی که ناز گنهکار میکشی؟
دیدگاه ها (۱)

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم! شب به شب می رود و باز هما...

بیچاره دلم ز داغت آشوب نشد اینگونه که من خشک شدم چوب نشد گف...

ناامید کوچه ها کی ناامیدم کرده است؟! زود حل شد مشکل من‌ هرکج...

دوباره زلف تو افتاد دست شانۀ من طنین نام تو شد شعر عاشقانۀ ...

پیوستہ دست بر سرِ زوّار میکشی تو کیستی کہ نازِ گُنہ کار میکش...

پیوستہ دست بر سرِ زوّار میکشی تو کیستی کہ نازِ گُنہ کار میکش...

یک پنجره فولاد، دلم تنگِ توست آقاای کاش که زوّار خراسانِ تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط