حکیم ژاپنی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود.

حکیم ژاپنی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود. مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر!

حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن.

مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.

حکیم گفت برو یک سال بعد بیا.

یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن.

مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.

حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!

سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.

مرد این بار گفت: نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید.

حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.

این حکایت فرهنگ ژاپنی ها را نشان می دهد.

نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت دیگران شکست می خورند. به دیگران کار نداشته باش کار خودت را بکن


Eli
دیدگاه ها (۱۴)

نقل میکنند که روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند....

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﯼ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﻣﯿﺰﻧﻢ .......ﭼﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﯿ...

سلام مهربونا امیدوارم هرجا که هستین دلتون شاد باشه روزگار بر...

خدا لعنت کند برواژهای حتی خدا حافظ که یعنی اتشی افتاده در م...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²². 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. سکوتی کوتاه از ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~کلافه درِ اتاق کار نامجون را باز کر...

عصر کمرنگی می‌تازد ، با باد وحشی شبانه ای که از حالا شروع شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط