پدرخوانده

پدرخوانده
ـــــــــــــــــــــــــــ
پارت۲۴
وقتی یوری گفتم از اتاق برو بیرون اومدم بیرون رفتم پیش اجوما
-اجوما برا یوری سوپ درست کن تا برم دارو هاش را بگیرم وبیام
=باشه پسرم ولی دارو براچی
-مشکل تنفسی پیدا کرده
=پسرم باز دوباره چیکار کردی
-تنبیهش کردم
=پسرم مگه تو عاشق یوری نیستی پس برو بهش بگو
-نه نمیتونم الان بهش نمیگم
=پس کی میخوای بهش بگی
-نمیدونم ولی الان نمیگم
=باشه پسرم برو دارو هاش را بگیر
-اوکی
زبان راوی
جونگ کوک رفت دارو های یوری را گرفت و یوری اروم اروم داشت از پله ها پایین میومد اخرین پله مونده بود که بیاد پایین یدفعه پاش پیچ خورد وافتاد
ویو یوری
اروم اروم داشتم از پله ها پایین میرفتم که یدفعه پام پیچ خورد افتادم پایین
+اخخ مچ پام
درد خیلی بدی توی مچ پام میپیچید
=یوری دخترم چیشد
+پام پیچ خورد(بغض)
=اشکالی نداره الان میرم کرم میارم برات بمال بعدم ببند مچ پات را
+باشه(بغض)
اجوما رفت کرم بیاره تا بمالم به پام وببندمش همینطوری داشتم به پام نگاه میکردم که صدای در اومد برگشتم سمت در که دیدم جونگکوکه بهش اهمیتی ندادم و دوباره به مچ پام نگاه کردم
ویو جونگ کوک
دارو های یوری را گرفتم و اومدم عمارت درا باز کردم دیدم یوری روی مبل نشسته و مچ پاش را گرفته دویدم سمتش
-یوری پات چیشده
+چیزی نیس برو کنار بهش دست نزن(❄️)
-یعنی چی چیزی نیس برو کنار دست نزن هان بگو ببینم چیشده(داد)
+پیچ خورد خوشحال شدی حالا هم بر کنار(داد)
-سر من داد نزن(عربده)
+داد میزنم خوبم داد میزنم این تویی که حق نداری سره من داد بزنی فهمیدی(داد)
-......
دیدگاه ها (۳)

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۵زبان راوی بعد ا...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۶از زبان راوی...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــــــپارت۲۳زبان راویدکتر ...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۲۲-خب هنوز نمیخوای ح...

#invisiblelovePart_13جونگکوک: خوشگل کردیهائون: خوشگل بودم ، ...

P5💫 ساعت یازده صبح// یونگی« با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم...

P5💫 ساعت یازده صبح// یونگی« با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط