عشق های اسمانی

عشق های اسمانی


ویو ات

الان ما حدود یک هفتس ک اینجاییم تقریبن عادت کردیم. ولی خو. بهمون گفتن ک امروز قرار ۷ پرنس هات و همینطور کیوت رو ببینیم
توی این مدت ک توی قصر بودیم عاداب قصر نشینی رو. یاد گرفتیم.
تق تق تق (😂ببخشید نمدونم دیه چطور صدای در بنویسم)
ندیمه: بانو. لباس ها ی شما و دوستانتون رو اوردیم اجازه ی ورود داریم

ات: داشتم از خنده پاره مشدم. دخترا هم. ریز ریز میخندیدن منم اجازه ی ورود بشون دادم.
لباس هارو پوشیدم هرکدوم مارو بردن ب ی اتاق
ویو راوی
ات رو ب اتاق. عالیجناب تهیونگ بردن.
جیسو رو ب اتاق. پرنس جیمین.
یورا رو ب اتاق پرنس. جیهوپ
رزی رو ب اتاق پرنس شوگا
لیسا رو ب اتاق عالیجناب کوک
ویو لیسا

وقتی وارد اتاق شدم. اون پسر یا بغول خدشون عالیجناب داشت چیزی مینوشت وقتی. سرشو اورد بالا ب مدت ۵ دقیقه مه صورتش شدم...........


خو اگه بخاین ادامه مدم اگه ن هم ک هچ
😂خو لایک و کامونت
دیدگاه ها (۹)

دم اونایی گرم ک ن خبر مگیرن ن مهمه براشون ک هستم یا ن ولی ی...

عکسای جدید تهیونگگگگ

این متنو کپی کن و اسمتو جزو اسمای زیر بزار و منتشر کن یهاین ...

https://wisgoon.com/a_m_irببعی خدم (:

ویو بعد شام ( کوک دست یونها رو گرفت برد سمت ی اتاق ) کوک : م...

ازدواج اجباری پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط