خون‌ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر

خون‌ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من

هم دل شکنی هم تن، دل‌دار چنین خوش‌تر

هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش‌تر

نوری و نهان از من، حوری و رمان از من

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش‌تر

الحق جگرم خوردی خون‌ریز دلم کردی

موئیم نیازردی، پیکار چنین خوش‌تر

مرغی عجب استادم در دام تو افتادم

غم می‌خورم و شادم غم‌خوار چنین خوش‌تر

من کشته دلم بالله تو عیسی و جان درده

هم عاشق ازینسان به هم یار چنین خوش‌تر

این زنده منم بی‌تو، گر باد تنم بی‌تو

کز زیستنم بی‌تو بسیار چنین خوش‌تر

خاقانی جان افشان بر خاک در جانان

کز عاشق صوفی جان ایثار چنین خوش‌تر
دیدگاه ها (۳)

ده سال بعد از حال این روزامبا کافـه هـای بــی تو درگیرمگفتم ...

گناه چشم تو ... یا ... نه ! گنـاه عکاس استکه این چنین به نگا...

روح تورا به جسم غـزل ها دمیده اند معشوقه ای شبیه تو کی آفرید...

می روم بی خبر اینبار خیالت راحت«تو بمان و دگران» یار خیالت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط