ددی جئون

ددی جئون


ات: بلندش کردم وبردمش تو ماشین جئون خونت کجاست

جونگکوک: نمیدونم

ات: یاد اون شب که مست بودم افتادم خنده ریزی کردم ای بابا جئون حس بدی بهم دست میده شب داخل خونه من بخوابی«خنده»


جونگکوک: مگه میخوام بخورمت «یا بسم االله خدایا این چشم های پاک رو ازمن نگیر»


ات: بلاخره با کلی زور زدن جئون رو آوردم بالا گذاشتمش روی تخت و برگشتم که برم که دستم توسط یک نفر قفل شد خاستم برگرم که جئون منو داخل بغلش کشید وداخل گوشم زمزمه کرد:


جونگکوک: نرو


ات: با تعجب نگاش کردم وخواستم چیزی بگم که حرفم با قرار گرفتن لبش رو ی لبم قطع شد..


جونگکوک: خوشمزه«شیدا واقع تو داری اینارو مینویسی ادمین خودش هنگ کرده»


ات: لبش رو از روی لبم جدا کرد نزاشت نفس بکشم که دو باره لبش رو کوبوند روی لبم وشروع کرد به مک زدن های پی در پی نفسم حبس شد نمی تونستم نفس بکشم محکم با دستم به شونش کوبیدم که لبش رو از روی لبم برداشت دوتامون نفس نفس میزدیم که شروع کردم به حرف زدن



ات: جونگکوک ولم کن... حلقه دور کمرم رو باز کرد از روش بلند شدم با صدای خجالت زده گفتم: تو اینجا بخواب من میرم روی کاناپه......
دیدگاه ها (۱)

ددی جئون جونگکوک: میشه پیش من بخوابیات: مطمئنم فردا اگه بیدا...

ددی جئون جونگکوک: باشهات: بریم صبحونه بخوریم جونگکوک: سری ت...

ددی جئون جونگکوک: تهیونگ؟ برگشت ومتعجب نگام کردتهیونگ: باصدا...

ددی جئون ات: بلند شدم که برم جونگکوک دستم رو گرفت ی هو ی حال...

ددی جئون جونگکوک؛: خواب بود خیلی خوب بود چطوره کهه امشب.. نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط