به شب آویخته مرغ شباویز
به شب آویخته مرغ شباویز
مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن.
اگر بی سود می چرخد،
وگر از دستکارشب، درین تاریک جا مطرود می چرخد.
به چشمش هر چه می چرخد، چو او بر جای
زمین با جایگاهش تنگ
وشب، سنگین و خون آلود، برده ازنگاهش رنگ
وجاده های خاموش ایستاده،
که پاهای زنان و کودکان با آن گریزانند،
چو فانوس نفس مرده،
که دراو روشنائی از قفای دود می چرخد.
ولی درباغ می گویند:
« به شب آویخته مرغ شباویز
به پا، ز آویخته ماندن، بر این بام کبود اندود می چرخد.»
مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن.
اگر بی سود می چرخد،
وگر از دستکارشب، درین تاریک جا مطرود می چرخد.
به چشمش هر چه می چرخد، چو او بر جای
زمین با جایگاهش تنگ
وشب، سنگین و خون آلود، برده ازنگاهش رنگ
وجاده های خاموش ایستاده،
که پاهای زنان و کودکان با آن گریزانند،
چو فانوس نفس مرده،
که دراو روشنائی از قفای دود می چرخد.
ولی درباغ می گویند:
« به شب آویخته مرغ شباویز
به پا، ز آویخته ماندن، بر این بام کبود اندود می چرخد.»
- ۸۵۰
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط