P18

P18



از شانس گوهم اون سه تا پیرزن فوضل واحد های کناریمون هم تو راه رو بودن(بچه ها بخاطر این که اسم هاسون را یادم نمیاد ۱۲۳ میگم)
پیرزن۱:تو دختر یور هستی اره
آنیا:(خدایا شانس را ببین) بله
پیرزن ۳:وای خدا چقدر بزرگ شدی
پیرزن ۲: اره. تازه من شنیدم دانش آموز سلطانی أدن هم شده
پیرزن ۱: وا اگه من که تا حالا ندیده بودم دانش آموز های أدن از این دامن. کوتاه ها بپوشن آها اون ها که حیا ندارد اگر هم داشت باشند مطمئنا اگه یکی از دانش آموزان شون این طوری ببینند اخراجش می‌کنند (حاجی یادم به این پیرزن ها افتاد که توی پارک جلوی آدم را می‌گیرند ولی قبول دارید که پیرزنها از پشت کوه آمده)
آنیا: مگه شما از اون طرف ها هم رد میشید نوه ها تون هم که ترک تحصیل کردند
پیرزن۳:پس راست بود نوه های پسریت ترک تحصیل کردند
خلاصه همه پرزن ها داشتن اون یکی را سوال پیچ میکردند و آنیا از پله ها رفت پاین وسط راه پله ها بودم که یهو

ویو نویسنده
√گذارش بده
§ همه چیز خوب مراسم چند ماه دیگه هست زود کار را تموم میگم. همون طور که گفتم نمیزارم. کارشون را تموم کنند یا حتی بخوان شروع کنند
√خوب ـــــــــــــ بعد از اتمام این کار برات یک کار دیگه هم دارم
§ چی کار جناب √ـــــــــــــ
√فعال لازم نیست بدونی
§ باشه

خاب خاب این هم از پارت جدید بای بای 😃 👋🏻



...



...





....



تا که تا این جا آمدی یعنی حواست هست ببیند برای شخصیت §و √ داخل خود انیمه بودن و شخصیت های پر نگین بودن
دیدگاه ها (۰)

✨عشق سلطنتی ✨ پارت ۳

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۲الینا سعی کرد با اس...

پارت نوزدهم [فصل اول] | آغاز پروژه‌ی گروهی 📚✨یک هفته بعد...ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط