دو پارتی از چانگبین وقتی که کات کردید
دو پارتی از چانگبین: (وقتی که کات کردید....)
(الهام گرفته از فیلمی که اسلاید دو گذاشتم)(هشدار: در آخر ببینید)
ات: چرا به حرفام گوش نمیدی؟؟ -داد
چانگبین: من به حرفات گوش بدم؟؟چندین روزه تو خودتی، چیزی نمیگی من حق ندارم احساس کنم کاسه ای زیر نیم کاسهست؟؟؟ -داد
ات: هیچی نشده چرا نمیفهمییی
چانگبین: وقتی اعتمادت بهم کم شده و مثل قبل نیستی چجوری نگرانت نباشم؟؟؟ -داد
ات: هوففف....چانگبین لطفا تموم کن دیگه طاقت ندارم -یکم بلند و بغض
چانگبین: ات من نگرانتم...بهم بگو شاید تونستم کمکت کنم...
ات: نه نهههه...بسه...نمیخوام....
چانگبین: پس یچیزی شده...
ات: اگر یکم دیگه ادامه بدی دیگه نمیخوام ادامه بدم...
چانگبین: دیوونه شدی؟؟انقدر همه چیز برات بی اهمیته؟؟؟ -داد
بغضت داشت بیشتر میشد و واقعا تحملت داشت تموم میشد که فقط نفس عمیق کشیدی و سعی کردی دیگه به حرفاش اهمیت ندی و نشستی رو مبل اونم دید حالت داره بدتر میشه و تموم کردو اومد کنارت نشست...
چانگبین: م..من...
ات: هیچی نگو....
چند روزی همه چیز آروم بود و هفته بعدش دوباره بحثتون شد ولی....چانگبین فکر میکرد تو خیانت داری میکنی و اینبار اون بود که میخواست رابطه رو تموم کنید و کلی بهت لقب هایی مثل (هر.زه، خر.اب، خیانتکار، پسرباز...)داد که باعث شد نسبت به خودت شک کنی و فکر کنی دیگه قرار نیست رابطتون عادی پیش بره، با تمام سختی ای که داشت میخواستی باهاش کات کنی و اما از یه جایی به بعد متوجه شدی که اونم بعد از اینکه کمی شک کرد داری خیانت میکنی رفته توی رابطه و این دیگه باعث شد که بدون مانع شدن با کات شدن موافق باشی و ازش فاصله بگیری....
(پنج ماه بعد)
چانگبین بعد از کات کردن با دوست دختر اولیش دوباره رفت توی رابطه دیگه نتونست هیچی رو خوب جلو ببره و متاسفانه دو ماه بعد با همون دختر هم کات میکنه چون دختره فقط بخاطر چهره و پولش میخواستتش، دیگه نرفت تو رابطه و هروقت حالش خیلی بد میشه یا میره بار مست میکنه یا تو خونه...و امشب رفتش به یکی از بار های دیگه که تو یکی از محل های دیگه بود و رفت تا با مست کردن بتونه یکم خودشو از هوش ببره تا کمتر خودشو بخاطر گذشته سرزنش کنه...
(تو بار بعد از پنج، شیش تا پیک)
چانگبین:
شیشمین پیکم هم سر کشیدم که صدای دست و جیغ هورا شروع شد و یه دختره از طبقه بالا با میکروفون شروع به صحبت کرد....
_: خوش اومدید به بارِ ferolina
_: امشب قراره یه اجرای فوق العاده از رقاص جذابمون داشته باشیم، فقط مواظب باشید اصلا هم خریدنی نیست -خندیدن
_: پس تشویقش کنید برای اجرای بینظیرش
-دست و جیغ بلند
بعد از تشویق کردن تمام نور ها خاموش شد و سریع نورها روی استیج نشونه گرفتن و فوکوس کردن و صحنه ای رو نشون میدادن که چند تا میله برای رقص های باله و آکروباتیک نشون داده شد و یهو دختری با لباس های باز و یه میکاپ کاملا نود و موهای بلوند که دو طرف سرش بسته بود ظاهر شد و تشویق ها چند برابر شد و در کنارش آهنگی به صدا درآمد که مساوی شد با شروع شدن رقص اون دختر، بخاطر حالت مستی ای که تو سرم بود کامل نمیتونستم دختر رو ببینم ولی خیلی برام آشنا بود و احساس میکردم قبلا باهاش ملاقات کرده بودم و باعث شد تا آخر اجراش رو ببینم
(بعد اجرا)
اجراش خیلی قشنگ بود و میشه گفت یه دختر کاملا آزاد بود و انگار براش مهم نبود بدنش نمایان بشه ولی مثل بقیه دخترا اونقدر هر.زه به نظر نمیومد آخر اجرا تشویق ها به صدا دراومد و بعضیا یا برای دختر گل میفرستادن یا جمله "دوستت دارم با من قرار بزار" رو داد میزدن و انجام میدادم...دختر از طریق پله ها به پایین اومد و کنار میز کانتر نشست و سفارشش رو داد منم بطریم خالی شده بود و هم برای آشنایی و برای گرفتن بطری جدید رفتم پیشش، چند تا صندلی ازش دور بودم و اون صورتشو سمتم برنگردونده بود و همونطور که منتظر بطریم بودم داشتم سعی میکردم ببینمش که صورتش برگشت سمتم و......
چانگبین: خشکش زد- ن..نه نه!
.
.
.
.
.
.
(الهام گرفته از فیلمی که اسلاید دو گذاشتم)(هشدار: در آخر ببینید)
ات: چرا به حرفام گوش نمیدی؟؟ -داد
چانگبین: من به حرفات گوش بدم؟؟چندین روزه تو خودتی، چیزی نمیگی من حق ندارم احساس کنم کاسه ای زیر نیم کاسهست؟؟؟ -داد
ات: هیچی نشده چرا نمیفهمییی
چانگبین: وقتی اعتمادت بهم کم شده و مثل قبل نیستی چجوری نگرانت نباشم؟؟؟ -داد
ات: هوففف....چانگبین لطفا تموم کن دیگه طاقت ندارم -یکم بلند و بغض
چانگبین: ات من نگرانتم...بهم بگو شاید تونستم کمکت کنم...
ات: نه نهههه...بسه...نمیخوام....
چانگبین: پس یچیزی شده...
ات: اگر یکم دیگه ادامه بدی دیگه نمیخوام ادامه بدم...
چانگبین: دیوونه شدی؟؟انقدر همه چیز برات بی اهمیته؟؟؟ -داد
بغضت داشت بیشتر میشد و واقعا تحملت داشت تموم میشد که فقط نفس عمیق کشیدی و سعی کردی دیگه به حرفاش اهمیت ندی و نشستی رو مبل اونم دید حالت داره بدتر میشه و تموم کردو اومد کنارت نشست...
چانگبین: م..من...
ات: هیچی نگو....
چند روزی همه چیز آروم بود و هفته بعدش دوباره بحثتون شد ولی....چانگبین فکر میکرد تو خیانت داری میکنی و اینبار اون بود که میخواست رابطه رو تموم کنید و کلی بهت لقب هایی مثل (هر.زه، خر.اب، خیانتکار، پسرباز...)داد که باعث شد نسبت به خودت شک کنی و فکر کنی دیگه قرار نیست رابطتون عادی پیش بره، با تمام سختی ای که داشت میخواستی باهاش کات کنی و اما از یه جایی به بعد متوجه شدی که اونم بعد از اینکه کمی شک کرد داری خیانت میکنی رفته توی رابطه و این دیگه باعث شد که بدون مانع شدن با کات شدن موافق باشی و ازش فاصله بگیری....
(پنج ماه بعد)
چانگبین بعد از کات کردن با دوست دختر اولیش دوباره رفت توی رابطه دیگه نتونست هیچی رو خوب جلو ببره و متاسفانه دو ماه بعد با همون دختر هم کات میکنه چون دختره فقط بخاطر چهره و پولش میخواستتش، دیگه نرفت تو رابطه و هروقت حالش خیلی بد میشه یا میره بار مست میکنه یا تو خونه...و امشب رفتش به یکی از بار های دیگه که تو یکی از محل های دیگه بود و رفت تا با مست کردن بتونه یکم خودشو از هوش ببره تا کمتر خودشو بخاطر گذشته سرزنش کنه...
(تو بار بعد از پنج، شیش تا پیک)
چانگبین:
شیشمین پیکم هم سر کشیدم که صدای دست و جیغ هورا شروع شد و یه دختره از طبقه بالا با میکروفون شروع به صحبت کرد....
_: خوش اومدید به بارِ ferolina
_: امشب قراره یه اجرای فوق العاده از رقاص جذابمون داشته باشیم، فقط مواظب باشید اصلا هم خریدنی نیست -خندیدن
_: پس تشویقش کنید برای اجرای بینظیرش
-دست و جیغ بلند
بعد از تشویق کردن تمام نور ها خاموش شد و سریع نورها روی استیج نشونه گرفتن و فوکوس کردن و صحنه ای رو نشون میدادن که چند تا میله برای رقص های باله و آکروباتیک نشون داده شد و یهو دختری با لباس های باز و یه میکاپ کاملا نود و موهای بلوند که دو طرف سرش بسته بود ظاهر شد و تشویق ها چند برابر شد و در کنارش آهنگی به صدا درآمد که مساوی شد با شروع شدن رقص اون دختر، بخاطر حالت مستی ای که تو سرم بود کامل نمیتونستم دختر رو ببینم ولی خیلی برام آشنا بود و احساس میکردم قبلا باهاش ملاقات کرده بودم و باعث شد تا آخر اجراش رو ببینم
(بعد اجرا)
اجراش خیلی قشنگ بود و میشه گفت یه دختر کاملا آزاد بود و انگار براش مهم نبود بدنش نمایان بشه ولی مثل بقیه دخترا اونقدر هر.زه به نظر نمیومد آخر اجرا تشویق ها به صدا دراومد و بعضیا یا برای دختر گل میفرستادن یا جمله "دوستت دارم با من قرار بزار" رو داد میزدن و انجام میدادم...دختر از طریق پله ها به پایین اومد و کنار میز کانتر نشست و سفارشش رو داد منم بطریم خالی شده بود و هم برای آشنایی و برای گرفتن بطری جدید رفتم پیشش، چند تا صندلی ازش دور بودم و اون صورتشو سمتم برنگردونده بود و همونطور که منتظر بطریم بودم داشتم سعی میکردم ببینمش که صورتش برگشت سمتم و......
چانگبین: خشکش زد- ن..نه نه!
.
.
.
.
.
.
- ۱۴.۹k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط