روزی تعدادی کوهنورد برای کوهنوردی به کوهستان می روند، که
روزی تعدادی کوهنورد برای کوهنوردی به کوهستان می روند، که در مسیر به راه صعب العبوری می رسند یکی از کوهنوردها به پایین پرت می شود ولی طنابش در بین راه به صخره ای گیر می کند و او معلق می ماند.
از آنجایی که هوا تاریک بوده و جایی را نمی دیده، در دل شب و در آن تنهایی با خدا راز و نیاز می کند و از خدا استمداد می طلبد ناگاه صدایی به گوشش می رسد که اگر به من توکل کرده ای طنابت را پاره کن!
ولی چون در ایمانش سست بوده اینکار را نمی کند؛
فردا صبح گزارشگر رادیو گزارش می دهد که یکی از کوهنوردان در نیم متری زمین معلق بوده و از سرما مرده است .
راستی اگر کسی به خدا توکل می کند باید همه تار و پود زندگیش را به خدا بسپارد و ذره ای شک نکند.
از آنجایی که هوا تاریک بوده و جایی را نمی دیده، در دل شب و در آن تنهایی با خدا راز و نیاز می کند و از خدا استمداد می طلبد ناگاه صدایی به گوشش می رسد که اگر به من توکل کرده ای طنابت را پاره کن!
ولی چون در ایمانش سست بوده اینکار را نمی کند؛
فردا صبح گزارشگر رادیو گزارش می دهد که یکی از کوهنوردان در نیم متری زمین معلق بوده و از سرما مرده است .
راستی اگر کسی به خدا توکل می کند باید همه تار و پود زندگیش را به خدا بسپارد و ذره ای شک نکند.
- ۱.۱k
- ۲۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط