پلیس در آستانه مافیا پارت 27

پلیس در آستانه مافیا پارت 27
ویو سنا
دلم به شدت درد میکرد اما نمی‌تونستم جونکوک رو بیدار کنم خواب بود
دیگه اینقدر درد داشتم
بیدارش کردم
جونکوک:چیشده عروسکم
سنا: خیلی درد دارم (گریه)
برآید بغلم کرد بردم
حموم توی وان گذاشتم
دلمو ماساژ میداد
یکم که بهتر شدم از حموم در آمدیم لباس پوشیدیم
کمک کرد روی تخت دراز بکشم
خودشم آمد دراز کشید و منو بغل کرد و بخواب رفتیم
(فردا)
ویو سنا
از خواب بیدار شدم جونکوک نبود
حتماً پایین بود که آمد
داخل اتاق گفت
جونکوک:بهتری
سنا: اره
جونکوک: خوبه
آمد برآید بغلم کرد منو گذاشتم پیش روشویی دست وصورتمو که شستم برآید بغلم کرد بردم
سر میز صبحانه منو گذاشت روی پاهاش و هم برای خودش هم من لقمه می‌گرفت
با یاد آمدن کارهای دیشب و الانش باعث سرخ شدن
گونه هام میشه
جوری که با چشم های رنگ شبش نگام می‌کنه دوست دارم مدتها بهش نگاه کنم
این مرد منو دیونه می‌کنه
جونکوک: عروسک چرا به اتفاقاتی که گذشته فکر می‌کنی
از کجا فهمید نکنه می‌تونه دهنمو بخونه یا خیلی تابلوهستم
جونکوک: نکنه دوست داری برات دوباره تکرارش کنم
سنا: نه نه (بلند وقانع)
جونکوک: (خنده)
داشت میخندید دستشو دور کمرم حلقه
جونکوک: همیشه یادت باشه برای من میتونی اینقدر خواستنی باشی تو مال منی فقط مال من
سنا:...........
جونکوک:من خیلی وقته مهر مالکیت تورو زدم الان محکومیت به مال من بودن
فهمیدی نمی‌دونستم چی بگم جوری که مالکانه نگاهم میکرد زبونمو بند آورده بود
جونکوک:فهمیدی (بلند)
سنا:ا.اره
جونکوک: آفرین


شرط ها
30تا کامنت
23 تا لایک
6 تا بازنشر
دیدگاه ها (۳۳)

پارت 28 برید داخل کامنتا بخونید خوشگلام

پلیس در آستانه مافیا پارت 26, ویو جونکوک سنا: باشه ....... ب...

پلیس در آستانه مافیا پارت 25 از کجا فهمید از کجا فهمید میخوا...

پلیس در آستانه مافیا پارت 23 ویو سنا حرکت کرد منو چسبوند به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط