نوشته بود:

نوشته بود:
یادش بخیر، چه روزایی بود!
یادته دکتر حسینیو؟! اون موقعا همیشه می رفت توی تراس بیمارستان یواشکی نخ به نخ سیگار دود می کرد می گفت از نون شبم واجب تره برام، میگفت در میکنه خستگیمو...
ترک کرد!
پسر جوونش که مُرد ترک کرد،
یه شبه سیگارو گذاشت کنار...
یه روز بهش گفتم دکتر چه عجب، ترک کردی انگار!
خندید، تلخ مثل زهر مار، تلخ عینهو هلاهل!
گفت مونده تا بفهمی این چیزارو جوون...
خدا کنه هیچ وقتم نفهمی ولی یه دردایی هست، یه خستگیایی هست که سیگار جواب نمیده دیگه براشون، گریه هم سبکشون نمیکنه، اینجور وقتا دیگه بی معنی میشه مسکن و سیگار و اشک، فقط باید کنار اومد با اون زخم و بغض و درد و اونقدری باهاش مدارا کرد تا جونتو بگیره و راحتت کنه.
بیشتر از همیشه خسته م ولی...
یه خستگیایی هست که فقط با مُردن در میشه از جون آدم!

#طاهره_اباذری_هریس
دیدگاه ها (۲)

ماهم رفت ماهت بمیرد آسمان...

ما را شکست خوردهما را با اشک‌های ‌مان رها کردند و رفتند و از...

حس دخترکوریو دارم که هر روز به ماهی مُردَش غذا میده:)

بابابزرگ همیشه وقتی می دید ناراحتیم و آشفته،با اینکه هیچ وقت...

#عشقی.که.هرگز.پذیرفته.نشد. #پارت7---------------------------...

شب تولدم پارت 38فصل دوم پارت 9ویو تهیونگ: از موهای می سون گر...

P40کوک آروم درِ تراس رو باز کرد و پا گذاشت توی تراس جی‌یون ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط