بچه که بودیم،وقتی مریض میشدیم،وقتی آقادکترمیپرسید بگو کجا

بچه که بودیم،وقتی مریض میشدیم،وقتی آقادکترمیپرسید بگو کجات دردمیکنه؟ زل میزدیم به مامانمون؟! یادتونه....؟
منتظرمیشدیم تااون بگه مریضیمون چیه؟ وجواب دادن رو به اون میسپردیم. چونکه میدونستیم مادرمون همون احساسیو داره که ماداریم...حتی ازخودمون بیشتز دردمون رو احساس میکنه. حالا میخوام بگم اون روزا رو یادت میاد؟حواست باشه بهش روز مادرنزدیکه...!
دیدگاه ها (۱)

من یه مامانم.......خیلی وقته که دیگه لباسای قبلم اندازم نیست...

مادرای باغبان هستی منگاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آ...

سلطان غم چشم و چراغم مادرتنها گل گلزار باغم مادربعد از خدا ت...

همه‌ی ما در وجودِ مادرانمان روزگاری را زیسته‌ایم!و من دارم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط