گفتم

گفتم
که بانگِ هستی خود باشم
اما......
دریغ و درد
که زن بودم ...

دیدگاه ها (۳۰)

با من بگودوست نداشتنِ زنی که خیلی دوستت دارد چه حالی دارد......

تو را شبیه شب دوست می دارمت یکدست ، یکرنگ ، بی صداتنهاو البت...

من که بلد نبودمتو یادم دادی حسابت و از عالم و آدم جدا کنم،بر...

داشتم زندگی میکردم ،باور کنید داشتم زندگیم را میکردم... نمید...

دریغ و درد

من زن کیساکی نوموخام باشم

ازونجاییکه‌نمیخوام زن کیساکی باشم🗿

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط