قهوه تلخ
☕ قهوه تلخ☕️
پنجاه هشتم
---
یک سال بعد...
دنیا عوض شده بود. نه، دنیا نه. زندگی ما عوض شده بود.
خونهی کوچیک من و جونگکوک دیگه اونقدرها هم کوچیک نبود. یه مبل جدید خریده بودیم، یه فرش قشنگ، و کلی عکس از همهمون رو دیوار.
اون روز صبح، مثل همیشه بوی قهوه پیچیده بود توی خونه. جونگکوک صبحونه درست کرده بود. نگاهش کردم که ایستاده بود کنار اجاق، موهاش نامرتب، لبخند روی لبش.
لی لی: (از پشت بغلش کردم) صبح بخیر عشقم.
جونگکوک: صبح بخیر لی لی. خوابیدی؟
لی لی: با تو که همیشه خوابم خوبه.
برگشت و بوسیدم. همون بوسهی همیشگی. گرم، آرام، پر از عشق.
جونگکوک: امروز روز بزرگیه.
لی لی: میدونم. قراره همه بیان کافه.
جونگکوک: یک سال از اون روزا گذشته. باورم میشه؟
لی لی: نه. انگار دیروز بود.
--------------
لایک بزن خسته گیم در بره🙃
پنجاه هشتم
---
یک سال بعد...
دنیا عوض شده بود. نه، دنیا نه. زندگی ما عوض شده بود.
خونهی کوچیک من و جونگکوک دیگه اونقدرها هم کوچیک نبود. یه مبل جدید خریده بودیم، یه فرش قشنگ، و کلی عکس از همهمون رو دیوار.
اون روز صبح، مثل همیشه بوی قهوه پیچیده بود توی خونه. جونگکوک صبحونه درست کرده بود. نگاهش کردم که ایستاده بود کنار اجاق، موهاش نامرتب، لبخند روی لبش.
لی لی: (از پشت بغلش کردم) صبح بخیر عشقم.
جونگکوک: صبح بخیر لی لی. خوابیدی؟
لی لی: با تو که همیشه خوابم خوبه.
برگشت و بوسیدم. همون بوسهی همیشگی. گرم، آرام، پر از عشق.
جونگکوک: امروز روز بزرگیه.
لی لی: میدونم. قراره همه بیان کافه.
جونگکوک: یک سال از اون روزا گذشته. باورم میشه؟
لی لی: نه. انگار دیروز بود.
--------------
لایک بزن خسته گیم در بره🙃
- ۶.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط