قسم پارت

قسم پارت20
یونگی:فقط بدو که فردا به فنا نریم
کوک:اوکی....🤦‍♀️
ات:خبببببب یکم دیر کردید ولی به هر حال خوبه.....
کوک:دیگه...*که یونگی دهنشو میگیره
یونگی:میخواست بگه ببخشید
ات:اوکی منم گوشام درازه و عر عر میکنم نفهمیدم بیاین بخورید شمام....این موچیا برا کیه؟
کوک:او یادم وفت وایسید برم جیمینم خبر کنم
.............
کوک:جیمیناااااااا
جیمین:هاااااا
کوک بیا اینجا
جیمین:اومدمممممم
.....................
جیمین:بله؟
کوک:اومدی جیمین؟بیا بخور گرفتیم برات....
ات:عاااا حتمن تو هم ازشون اتو داری نه؟
جیمین:من ضبط صوت گوشیم همیشه روشنه.....اینا هم اومدن برا من همچیو تعریف کردن منم ضبط کردم....
ات:اها....خب بیا بخور موچیاتو
جیمین:هوم باشه
.........
ات:اخیش هی هوس میکردم یادم میرفت بخرم
جیمین:چیو؟
ات:نارنگی و شیرکاکائو
جیمین:اوکی راستی ات میگم چیزه
ات:چیه؟
جیمین:میگم تو واقعا دختری یا مارو گذاشتی سر کار؟
ات:هوع....تازه لیلی زنه یا مرد
جیمین:هَن؟
ات:هیچی ولش
جیمین:الان به چه زبونب حرف زدی؟
ات:فارسی
جیمین:تو اهل کجایی؟
ات:مادرم ایرانی پدرم کره ای منم ایران بزرگ شدم بخاطر همین فارسی بلدم
جیمین:اها اونموقع چرا تنها اومدی کره؟
یونگی:جیمین بسه
ات:ولش کن چیکارش کرمو چیکارش داری؟.....من وقتی 13 سالم بود بخاطر نفع بردن شرکتا میخواستن با پسر عمه ی 23 سالم ازدواج کنم منم قبول نکردم و بخاطر همین از خونه روندنم....منم رفتم خونه ی دوستم سوگند ما هم سن هم بودیم اون تو داروخونه کار میکرد و حقوق بگیر بود منم دوتا کار پاره وقت گرفتم صبحا ساعت 6 میرفتم مکانیکی و ساعت 2 بعداظهر میرفتم و به عنوان پیک موتوری کار میکردم بعدم پولامونو گذاشتیم سر هم و اومدیم کره و یه خونه گرفتیم اینجا هم من به عنوان پیک موتوری کار میکنم سوگندم که دیگه اجباری نداره کار کنه چون وضعیت مالیمون روبراه بود پس نذاشتم کار کنه همین دیگه...
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

قسم پارت21ات:همین بود دیگه ولی اگه به جایی درظ کنه و بفهمم ب...

قسم پارت 19یونگی:رسما شدم نوکر شخصیتون نه؟ات:خیلیم دلت بخواد...

قسم پارت 17نامی:اولن که همچی رو دیدم اونجا دومن هم که جای دن...

پارت۹ویو یونگی: دیشب ساعت دو و نیم رسیدیم خونه، الان ساعت پن...

چرا حرف منو باور نمیکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط