شعرهای سوخته ام را سوزانده ام از تو می نویسم

شعرهای سوخته ام را سوزانده ام از تو می نویسم

اما نه از تو........

صدای قدمهای از دور می آید.

ثدای قدمهایی که نگاهش دلم را لرزاند.

مهم نیست تا کجای قصه با من باشید!

مهم این است که نگاهش تو وخاطراتت را از ذهنم

پاک کرد.
دیدگاه ها (۱۱)

درخواستی

👇👇دلنوشته خودم«آب، تنها جایی است که وقتی به آن نگاه می‌کنی، ...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح با صدای ...

حالا فاصله‌تون خیلی کمتر بود.و تو تونستی صورتش رو ببینی.چشم‌...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده ب...

𝖕𝖆𝖗𝖙11فردا شب، ساعت نه.لیسا جلوی در دفتر ایستاد. نفس عمیقی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط