باغبان زندگی مان خودمان هستیم اما گاهی تندبادهای شدید گ

باغبان زندگی مان، خودمان هستیم اما گاهی تندبادهای شدید، گل های وجودمان را خشک و پژمرده می کند و ما غافل گیر می شویم. سکوت تمام باغ را فرا می گیرد و اندوه وار به دنبال تسکینی برای این درد می گردیم. جنون وار خشکمان می زند و سردی یخ زده ای بر روح و روانمان نقش می بندد.
اما چه کسی جز خودمان می تواند کود و آب به قسمت های دیگر باغمان برساند تا از نابودی تمام باغ جلوگیری کنیم. فرصتی بود که از دست رفت. افسوس خوردن ثمره ای ندارد، باید چاره ای اندیشید.
حکم نهایی تمام موجودات مرگ است و کسی نمی داند چه پیشامدی بعد از مرگ در انتظار ماست.
لحظه هایی زندگی مان از اندوه سیاه می شود، لحظه های از خشم سرخ، لحظه هایی از خوشحالی سبز و آبی، لحظه هایی سفید است و خنثی، لحظه هایی بی رنگ است و بی نشان، هیچ اثری از خودمان در زندگی خودمان نیست.
محکم ترین پناه زندگی سکوت است که غرق در اندیشه های زندگی ساز شویم و تصمیات مهمی برای اکنون خودمان بگیریم.
قلاب های طناب بافی و بافتن یک زندگی خاطره ساز وظیفه و ماموریت هر کس در زندگی خویش است.
برای اکنون، برای همین لحظه تصمیم بگیر، کسی از فردا خبر ندارد.
دیدگاه ها (۰)

خوشبختى سراغ کسانى مي رود که بلدند بخندند. اين زندگى نيست که...

هیچ چیز ارزشمند و معنا داری آسون نیست.

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبیکه در نظام طبیعت ضعیف پامال است...

اینو هیچ وقت یادتون نره :آن کس که تو را دوست بدارد،به تماشای...

‌کاش می شد برای همیشه رفت ؛به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی...

رسم زندگی

آخرین بازمانده خیابان های ترک خورده و ماشین های خاک گرفته پل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط