دلم دل تنگ باران ست وباران هم نمیبارد
دلم دل تنگ باران ست وباران هم نمیبارد
گمانم هیچ کس اینجا گلِ رؤیا نمیکارد
شکایت دارم از بادی که میاید ولی هرگز
برایم عطر شب بوهای مویت را نمیارد
اگر من ناجوانمردانه محرومم از آغوشت
در این پاییز بی مهری دلت مهمان نمیخواهد؟
درونم ، دم به دم میخواند اما او
نمیداند که جز آواز دلتنگی نمیخواند
هزاران بار دیگر هم بگویم رفته او دیگر
نمیدانم چرا با روح اشعارم نمیسازد
شنیدم از سفیدی های مویم با زبانی سرخ
چنین غمگین نبودست و از این پس هم نمیماند
گمانم هیچ کس اینجا گلِ رؤیا نمیکارد
شکایت دارم از بادی که میاید ولی هرگز
برایم عطر شب بوهای مویت را نمیارد
اگر من ناجوانمردانه محرومم از آغوشت
در این پاییز بی مهری دلت مهمان نمیخواهد؟
درونم ، دم به دم میخواند اما او
نمیداند که جز آواز دلتنگی نمیخواند
هزاران بار دیگر هم بگویم رفته او دیگر
نمیدانم چرا با روح اشعارم نمیسازد
شنیدم از سفیدی های مویم با زبانی سرخ
چنین غمگین نبودست و از این پس هم نمیماند
- ۳.۸k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط