شهر دل را با تو تابان می کنم قدری بمان

‌ شهر دل را با تو تابان می کنم قدری بمان
با غزل همواره طوفان می کنم قدری بمان

در هوایت پرزنان هستم، همیشه در پی ات
گر روی این دیده گریان می کنم قدری بمان

من عقابی خسته ام، طاقت ندارم بیش از این
خستگی را از تو پنهان می کنم قدری بمان

شور باریدن ندارد ابر چشمانم ولی
گر روی نادیده باران می کنم قدری بمان

لب فروبستی که من بی تاب لبهایت شوم؟!
من لبت را شاد و خندان می کنم قدری بمان
دیدگاه ها (۵)

میتوانم رد پایت را بگیرم عشق من؟در خیابان دستهایت را بگیرم ع...

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

آغوش توتنها پرتگاه امن زمین استبه مرز دست هایت که می رسمحواس...

من زلمس نفست قصد زیارت دارممن به بوسیدن لبهای توعادت دارمعطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط