دلم شور میزند ،
دلم شور میزند ،
شاید
در پرتگاه خلوت منی!
رو به دیوار
نقش تو را می بینم...
خودکشیِ لحظه ها شروع
و من
در امتداد تحمل غارت شده ی باورت
ثانیه ها سپری میکنم
مجبورم
به سفری سرخ آبی ،
از پنجره تا ناکجا آباد ،
تو را به شهرآورد تنهایی بدرقه کنم.
آری
تو می ارزی به همه شان...
من «تو» را به تاریخ می رسانم،
«تو» مرا به آغوشت.....
شاید
در پرتگاه خلوت منی!
رو به دیوار
نقش تو را می بینم...
خودکشیِ لحظه ها شروع
و من
در امتداد تحمل غارت شده ی باورت
ثانیه ها سپری میکنم
مجبورم
به سفری سرخ آبی ،
از پنجره تا ناکجا آباد ،
تو را به شهرآورد تنهایی بدرقه کنم.
آری
تو می ارزی به همه شان...
من «تو» را به تاریخ می رسانم،
«تو» مرا به آغوشت.....
- ۴۷۴
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط