🌧

🌧

و به اغاز نفس سوگند...
که در میان اینهمه یخبندان...
قلب ادم برفی از نغمه ی صبح گاهی گنجشگکان بهاری...
می تپد...
و من به یاد امدن عید...
از دیوان چشمانت فال می گیرم...
و لبخند از چشمانت می طراود به روی فصل سرد نگاهم...
و من شکوفه می کنم میان برگ های دفتر شعرم...
و ندا می اید...
تو می ایی...
دیدگاه ها (۱)

بوی صبح می‌دهی ،و گنجشک‌هادر خنده‌هایت پرواز می‌کنند ..حسودی...

سلام صبحتون به نیکی،دلتون خوش...

مرگم باداگر دمی کوتاه آیماز تکرار این پیش پا افتاده ترینسخن ...

....😔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط